1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
گروه اجتماعی - آن شب کنار همسرم نشسته بودم و مشغول خوردن چای و تماشای تلویزیون بوديم، اوضاع خيلي آرام بود و با خودم مي گفتم چقدر خوب است كه امشب حرفي پيش نيامده است، ناگهان دخترم از اتاق بیرون آمد و گفت: با گوشی همراهش برای من و مادرش فال بینی کرده است.
1397/5/23  13:56:0  
گروه اجتماعی - سارا هستم، دانشجوی 21 ساله ای که پدر و مادرم به من اطمینان کردند و مرا به سمنان فرستاده اند تا درس بخوانم و آینده ام را بسازم.
1397/5/22  13:58:0  
گروه اجتماعی - مراسم خواستگاری برگزار شد و تا به خودم آمدم دیدم سر سفره عقد نشسته ام و با دختری ازدواج كردم که تنها ملاک و معیار انتخاب او چشم، ابرو و قیافه اش بود.
1397/5/21  15:30:0  
گروه اجتماعی - وقتی وارد حیاط شدم، دیدم مرد جواني که یک برگ قبض در دست داشت، وارد حیاط شده است. او شروع به ایراد گرفتن ازلوله های گاز كرد و گفت باید از لوله کشی داخل ساختمان بازدید کنم .
1397/5/20  14:1:0  
گروه اجتماعی - زن در حالی که از شرمساری، نگاهش به زمین گره خورده بود، به آرامی سرش را بالا آورد، وحشت از نگاهش موج می زد و این گونه داستان زندگی‌اش را بیان کرد:
1397/5/18  10:45:0  
گروه اجتماعی - همه چیز داشت به خوبی سپری می شد تا اينكه سر و كله پسر پیرزن پيدا شد. ناصر 60 سال داشت و من به او به چشم پدرم نگاه می کردم، به همین خاطر هم پيش او راحت بودم و...
1397/5/17  12:27:0  
گروه اجتماعی - شمار رقم های عددی که در پیامک آمده بود، خواب را از سرم پراند و درجا ایستادم. همه موجودی حسابم خالی شده بود! رقمی نزدیک 10 میلیون تومان. پولی که هزینه شیمی درمانی مادرم بود.
1397/5/16  16:48:0  
گروه اجتماعی - این همه سربه سر داداشت نذار! هرچی باشه مرده، روی خواهرش تعصب داره. آخه تو هم مقصری دیگه. واسه این که حرصش رو دربیاری، باهاش لج می کنی و...
1397/5/15  8:25:0  
گروه اجتماعی - شیدا از همان ابتدا بناي مخالفت را گذاشت و مدام مي گفت: "من علاقه‌ای به پسردايي‌ام ندارم"؛ ولی من به حرف‌هایش توجهی نمی کردم و به او می گفتم: "دخترم! عشق و علاقه بعد از ازدواج به وجود می‌آید."
1397/5/14  18:22:0  
گروه اجتماعی - هنوز شش ماه از عروسی پسرم نگذشته بود که ناگهان نقشه ای به ذهنم افتاد تا بتوانم او را نسبت به همسرش بدبین کنم. به همین خاطر سراغ پسری که در همسایگی منزل عروسم بود رفتم و ... .
1397/5/13  15:9:0  
گروه اجتماعی - خیلی اتفاقی متوجه نگاه‌های یکی از همکلاسی‌هایم به نام سامان شدم. او به بهانه‌های مختلف خودش را به من نزدیک و خواسته‌هایش را مطرح می‌کرد.
1397/5/11  11:21:0  
گروه اجتماعي - فضای مجازی شمشیر دولبه ای است که لبه تیز تر آن به سمت خود فرد است و این فضا، ادامه دهنده فضای ذهن آدمی است و همان قابلیت های ذهن انسان را دارد .
1397/5/10  14:40:0  
گروه اجتماعی - از جمله محيط هايي كه در دهه اخير برای دوستيابي از آن استفاده مي شود، محيط مجازي اينترنت است؛ ولي بايد توجه داشت كه اين محيط به علت خصوصيات خاص و منحصر به فردش مشكلات و آسيب هايي از قبيل سوء‌استفاده هاي احساسي، اغواي دختران و زنان در نبود علائم غير كلامي، را به دنبال دارد.
1397/5/9  13:3:0  
گروه اجتماعی - فکر کردم اسماعیل سر کار رفته، وارد اتاق خواب که شدم، در کمال ناباوری صحنه‌ای را دیدم که باورش برایم سخت بود...
1397/5/7  19:20:0  
گروه اجتماعی - وقتی کسی خود را مسئول همه رخدادهای پیرامون خود بداند بدون اینکه توان کنترل همه رویدادها و اطرافیان را داشته باشد، یقینا اعتماد به نفس خود را از دست داده و افسرده خواهد شد.
1397/5/6  16:29:0  
گروه اجتماعی - روزي كه ديپلم گرفتم، روزي كه گواهينامه رانندگی‌ را در جيبم گذاشتم، روزي كه اسمم را در روزنامه قبولي دانشگاه ديدم، روزي كه در جشن فارغ‌التحصیلی شركت كردم و ... ؛ اين‌ها به من كمك می‌کردند تا «بودن» خودم را بيشتر حس كنم.
1397/5/6  8:15:0  
گروه اجتماعی - تمام پندها را پشت‌گوش انداخته و تنها سعی می‌کردم که با الگوگرفتن از برنامه‌های هنجارگریز و نامطلوب ماهواره و انواع سایت‌های تبلیغاتی با جدیدترین مدهای روز، خود را به‌مانند عروسکی در چشمان همه افراد جامعه به نمایش بگذارم.
1397/5/3  9:58:0  
گروه اجتماعی _ من که تا حالا قیافه مجید را ندیده بودم، او را نشناختم و گفتم: "آقا لطفاً مزاحم نشوید؛ من منتظر کسی هستم." راننده خنده‌ای کرد و گفت: "هستی عزیزم! من مجیدم. مرا نشناختی؟!"
1397/5/2  10:43:0  
گروه اجتماعی - تمام بدبختی‌هایم از آن عروسی شوم شروع شد. خیره شده بود و با لبخندهایش دلم را می‌لرزاند او با چشم‌های شیطانی‌اش مرا اسیر هوای نفسانی ام کرد."
1397/4/31  17:37:0  
گروه اجتماعی - نامردا سر من شرط بندی کرده بودند از ترس اینکه همسایه ها متوجه نشوند حرفی نزدم. تهدیدم کردند که اگر صدام در بیاد، آبرویم را می برند.
1397/4/31  17:24:0  
گروه اجتماعی - خودمان را پايبند مهريه زياد، خانه و ماشين نكرديم و هرچه در توان داشتيم براي خريد جهيزيه گذاشتيم. نگار تک دختر بود و براي اينكه خوشبخت باشد، هركاري ‌كردم. اشکان گفت پول ندارد و نمي‌خواهد عروسي بگيرد، ما هم قبول كرديم .
1397/4/31  17:17:0  
گروه اجتماعی - پدرم چشم غره رفت و مادرم پهلوی شیرین را نیشگون ریز گرفت. خواهرم با صدای بلند بله را گفت و لگد زد زیر آینه و آن را شکست.
1397/4/27  11:24:0  
گروه اجتماعی - از مهرپدری تنها نامی ثبت شده در شناسنامه اش باقی مانده بود و آنچه در این سال ها یدک می کشید، یتیمی محض بود.
1397/4/25  11:57:0  
گروه اجتماعی - پيرمرد نيز در حالي كه نگاهم مي كرد، به نشانه تأیيد حرف مادر سرش را تكان داد و گفت: "راست مي گويد؛ اگر فرمانده‌ات از تو راضي باشد، ما هم از تو راضي هستيم و برايت دعا مي كنيم."
1397/4/24  11:9:0  
گروه اجتماعی-سمیرا و شوهرش زندگی خوبی دارند، اما تعامل بیش از حد سمیرا با دخترخاله شکاکش، باعث شد تا سمیرا نسبت به همسرش بدبین و سرانجام معتاد شده و با وجود داشتن یک فرزند از او جدا شود.

1397/4/20  8:19:0  
گروه اجتماعی - آرايش و پيرايش و تصنع در ارائه شخصيت، به تنهايي مي تواند جهل آدمي را به حقيقت حيات و شخصيت و رشد و كمال آن به خوبي اثبات كند.

1397/4/19  19:46:0  
گروه اجتماعی - شگرد واقعی برای رسیدن به خود باوری، توجه و تمرکز بر این موضوع است که هدف مورد نظر حداقل دراین زمان از توانایی های موجود فراتر بوده و شاید رسیدن به آن در زمان های دیگر و با رفع برخی موانع امکان پذیر شود.

1397/4/19  19:40:0  
گروه اجتماعی - فقط به این موضوع فکر می‌کردم که به پشتوانه پول و دارایی پدرشوهرم می‌توانم آینده‌ای درخشان داشته باشم و همین مسئله مرا آرام می‌کرد.
1397/4/16  7:35:0  
گروه اجتماعي - واقعا نمي دانستم به كجا مراجعه كنم كه جلسه اي از طرف مدرسه برگزار شد و يكي از مشاوران شما در جلسه سخنراني، مركز مشاوره آرامش نیروی انتظامی را معرفي كرد.
1397/4/12  16:58:0  
گروه اجتماعی - زمانی که مادرم سرگرم کارهای منزل بود، ساعت 9 شب از خانه بیرون رفتم و با ماشینی که حسن دربست کرده بود، به سمت شهرشان حرکت کردیم و شب را در خانه پدری اش گذراندیم.

1397/4/11  16:20:0  
گروه اجتماعی - به خاطر اینکه فکر می کردم تربیت یک فرزند راحت تر است، من و همسرم هیچ زمانی برای بچه دوم اقدام نکردیم اما حالا می بینم با وجود اينكه پسرم تك فرزند است ولي در کنترل او ناتوان شده ایم.
1397/4/9  12:25:0  
گروه اجتماعی - این ویژگی های امیر هرچند وی را تا حدودی در ذهن اطرافیانش محبوب کرده بود اما گاهی باعث چندش و حتی تنفر همسرش قرار می گرفت.
1397/4/7  14:31:0  
گروه اجتماعی - دختر نوجوان با توجه به وضعيت مسموم و دلگیر خانه و فرار از تنهايي، به زن غريبه‌اي پناه برد كه او را در گرداب بحران کشاند.
1397/4/6  11:38:0  
گروه اجتماعي - كارم اين شده بود كه هر روز عصر، چند ساعت با او چت كنم، خانواده ام نيز از اين موضوع خيلي ناراحت بودند و هر چقدر به من تذكر مي دادند، توجه نمي كردم.
1397/4/6  11:36:0  
گروه اجتماعی - با کارگری و بدبختی خرج زندگی را در می آوردم و برای خوشبختی و آرامش همسرم هر کاری می کردم تا آب در دلش تکان نخورد، اما چه اتفاقی افتاد؟ پشت پا زد به همه چیز و بدترین کار را در حق من و زندگی مان کرد.
1397/4/5  13:34:0  
گروه اجتماعی - دختری دبیرستانی به نام نیلوفر بدون اطلاع پدر و مادر با پسری به نام بابک در خیابان آشنا شده و بابک با خوراندن شربت خواب آور به او، به هدف شوم خود رسیده ؛ اما توسط پلیس دستگیر می شود.
1397/4/3  16:52:0  
گروه اجتماعی - گفتم دوستش ندارم و از نوجوانی خاطرخواه دختردایی‌ام بوده‌ام. با شنیدن این حرف بدون هیچ خواسته و انتظاری، خیلی مظلومانه از زندگی‌ام بیرون رفت و بعد هم با دختردایی‌ام ازدواج کردم.
1397/4/2  15:38:0  
گروه اجتماعی - به‌ آرامی درب اتاق را باز کرد و با حجب و حیای دخترانه ولی با شک و تردیدی که در عمق چشمانش نمایان بود، وارد اتاق شد.
1397/3/30  18:45:0  
گروه اجتماعی - راهي نداشتم جز آن كه خواسته پدرم را برآورده كنم، براي همين درس و مدرسه را کنار گذاشتم و راهی خانه شوهر شدم، من بخت برگشته در این زندگی سرد و بي روح خیری ندیدم و از همان روزهای اول فهمیدم همسرم اهل زندگی نیست.
1397/3/29  14:11:0  
1
2
3
4
5
6
7
8
9
10
11
12
13
14
15
16
17
18
19
20
21
22
23
24
25
  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون