نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1396/9/25      16:28:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:276


نسخه چاپی| ارسال به دیگران
حجاب و عفاف
گروه اجتماعی - بدون شک وجوب حجاب از احکام شناخته شده شرعي و عفاف از پسنديده ترين سجاياي اخلاقي است. اما مفهوم اين دو واژه چيست؟ چه رابطه اي دارند؟ فلسفه و مبناي لزوم آنها کدام است؟ پيشينه تاريخي و وظيفه حاکميت در قبال آن چيست؟
حجاب و عفاف از واژه هاي پربسامد در فرهنگ ديني و ملي ما است. بدون شک، حجاب از احکام شناخته شده شرعي و عفاف از پسنديده ترين سجاياي اخلاقي است. اما مفهوم اين دو واژه چيست؟ چه رابطه اي دارند؟ فلسفه و مبناي لزوم آنها کدام است؟ پيشينه تاريخي و وظيفه حاکميت در قبال آن چيست؟

● معناي حجاب و عفاف
حجاب به معناي پوشش زنان به کار رفته است.نتيجه تحقيق استاد "مطهري" در کتاب «مسئله حجاب» پيرامون معنايِ اين واژه اين است که کلمه حجاب در دو معنا " پوشيدن و پرده" مورد استفاده قرار می گیرد، البته اکثراً در همين معناي دوم به کار مي رود؛ اين کلمه از آن جهت مفهوم پوشش مي دهد که پرده، وسيله پوشش است، شايد بتوان گفت که به حسب اصل لغت هر پوششي حجاب نيست، آن پوششي حجاب ناميده مي شود که از طريق پشت پرده واقع شدن صورت گيرد.

 عفاف را به "خود نگهداري" و "باز داشتن نفس از محرمات و خواهش هاي شهواني"، ترجمه کرده اند.

"ابن منظور" در لسان العرب مي گويد: "عفّت، خود نگهداري از غير حلال، کارهاي حرام و طمع هاي پست است، عفت پيشگي يعني خود نگهداري."

"راغب در مفردات" مي گويد: "عفّت حالت نفساني است که مانع تسلّط شهوت بر انسان مي شود و انسان عفيف کسي است که با تمرين و تلاش مستمر و پيروزي بر شهوت، به اين حالت دست يافته باشد."

در قاموس قرآن آمده است: "عفّت به معناي مناعت است و در شرح آن گفته اند: حالت نفساني است که از غلبه شهوت باز دارد پس بايد عفيف به معناي خود نگهدار و با مناعت باشد."

● رابطه حجاب و عفاف

از مقايسه دو واژه ي «حجاب» و «عفاف» معلوم مي شود که هر دو در اصل معناي منع و جدايي مشترک هستند؛ با اين تفاوت که منع و بازداري در حجاب مربوط به ظاهر است، ولي منع و بازداري در عفت، مربوط به باطن و برخاسته از درون است.

البته با توجه به تأثير متقابل ظاهر و باطن بر يکديگر، بين حجاب و پوشش ظاهري، عفت و حياي باطني ارتباط وجود دارد؛ به اين مفهوم که هر چه حجاب و پوشش ظاهري بيشتر و بهتر باشد، در تقويت و پرورش عفت، تأثير بيشتري دارد؛ و هر چه عفت دروني و باطني بيشتر باشد، حجاب و پوشش ظاهري هم بيشتر و بهتر خواهد بود.

از مجموع تعاليم ديني و اخلاقي چنين فهميده مي شود که مبناي حجاب (پوشش) ظاهري، همان عفت و حياي دروني است و به همين دليل ريشه و اساس آن است.

● حجاب براي اين استحجاب در اسلام

پوشيده ماندن از نامحرمان دستور صريح قرآن است. قرآن کريم خطاب به پيامبر مي فرمايد: «به بانوان با ايمان بگو چشم هاي خود را فرو پوشند و عورت هاي خود را از نگاه ديگران پوشيده نگاه دارند و زينت هاي خود را؛ جز آن مقداري که ظاهر است، آشکار نسازند و روسري هاي خود را بر سينه افکنند و زينت هاي خود را آشکار نسازند؛ ...»؛ افزون بر آن، در آيات ديگري، پوشيدگي کامل اندام، با وقار و به دور از تحريک سخن گفتن و دوري از آرايش هاي شبيه به دوران جاهليت، توصيه شده است.
افزون براين، وجود دستورهاي ديني و احاديث متعدد و معتبر در اين زمينه جاي هيچ ترديدي را باقي نگذاشته؛ تا آنجا که بدون شک، پوشش زن در برابر مردان بيگانه، يکي از ضروريات دين اسلام و انکار اصلِ آن از نظر فقهي، موجب خروج از دين است.

● فلسفه حجاب

درباره فلسفه وجوب حجاب و سودمندي هاي آن بسيار سخن گفته اند. اما به نظر مي رسد علت اصلي، که اتفاقاً تمام موارد ديگر را هم در پي خواهد داشت، حفظ کرامت و شخصيت زنان است.

زن در طول تاريخ شاهد تفسيرهاي متفاوتي از ماهيت و حقوق خود بوده است؛ در نخستين مرحله و در اجتماعات بدوي، زن اصولا به عنوان بخشي از جامعه انساني شناخته نمي شد تا بخواهد از حقوق بشري برخوردار باشد؛ او موجودي بود مانند ساير موجودات که بايد در خدمت مرد قرار مي گرفت و شاني جز اين نداشت، "ملک" آنان بود و طبيعتا مالک هرگونه مي خواست، در آن تصرف مي کرد.
در چنين فضايي است که خورشيد اسلام طلوع مي کند و ماهيت و جايگاه زن را، آن گونه که هست و بايد باشد، نمايان مي کند؛ از نظر اسلام مرد و زن، با حفظ تمام ويژگي ها و تفاوت ها، انسان هستند و در انسانيت هيچ تفاوتي ندارند. هر دو کامل، هر دو مستقل و هر دو آزاد هستند.

● زن در اسلام

اسلام، زن را انساني کامل و داراي همه حقوق و مسووليت هاي بشري مي داند که مي تواند با حفظ و پرورش گوهر وجود خود به بالاترين موقعيت هاي معنوي پرواز کند.

زن در اين جايگاه کوثر، يعني سرچشمه همه خوبي ها و برکات دنيا و آخرت است و پيامبر خدا هم بر دست او بوسه مي زند،براي همين زن گوهري است که بايد قدر دانسته شود و به ابزاري براي هوسراني و خدمتکاري مردان تبديل نشود، حجاب براي اين است.

شخصيت والا و عزت نفس زنانه است که نمي گذارد کسي بي پرده با او روبرو شود؛ حتي اگر چشم ظاهرش نابينا باشد.

روزي شخص نابينايي اجازه ورود خواست. فاطمه (س) برخواست و چادر به سر کرد، رسول خدا فرمود: «چرا از او رو گرفتي؟، او که تو را نمي بيند؟!» فاطمه عرض کرد: "او مرا نمي بيند، اما من که او را مي بينم. و او ،اگر چه مرا نمي بيند ولي بوي مرا که حس مي کند."، رسول خدا که از اين همه حکمت و فرزانگي به وجدآمده بود، فرمود: «شهادت مي دهم که تو پاره تن مني».

پوشيده ماندن از نامحرمان دستور صريح قرآن است؛ قرآن کريم خطاب به پيامبر مي فرمايد: «به بانوان با ايمان بگو چشم هاي خود را فرو پوشند و عورت هاي خود را از نگاه ديگران پوشيده نگاه دارند و زينت هاي خود را؛ جز آن مقداري که ظاهر است، آشکار نسازند و روسري هاي خود را بر سينه افکنند و زينت هاي خود را آشکار نسازند؛ ...»

● نارسايي واژه ها

با در نظر گرفتن آنچه گفته شد شايد واژه حجاب متناسب با فلسفه و مقصود آن نباشد؛ همانگونه که در قرآن و منابع روايي هم براي اين مقصود از واژه حجاب استفاده نشده است.

شهيد مطهري مي گويد: «استعمال کلمه حجاب در مورد پوشش زن يک اصطلاح نسبتاً جديد است. در قديم و مخصوصا در اصطلاح فقهاء کلمه "ستر" که به معني "پوشش" می باشد، به کار رفته است. فقها در کتب "الصلوه" و "النکاح" متعرض اين مطلب شده اند کلمه "ستر" را به کار برده اند نه کلمه حجاب را
بهتر اين بود که اين کلمه عوض نمي شد و ما هميشه همان کلمه "پوشش" را به کار مي برديم، زيرا چنانکه گفتيم معني شايع لغت حجاب، پرده است، و اگر در مورد پوشش به کار برده مي شود به اعتبار پشت پرده واقع شدن زن است و همين امر موجب شده که عده زيادي گمان کنند که اسلام خواسته، زن هميشه پشت پرده و در خانه محبوس باشد و بيرون نرود.

پوشش زن در اسلام اين است که زن در معاشرت خود با مردان، بدن خود را بپوشاند و به جلوه گري و خودنمائي نپردازد؛ آيات مربوطه همين معني را ذکر مي کند و فتواي فقهاء هم مؤيد همين مطلب است.»

● حجاب؛ نه بي سابقه و نه سخت

نکته مهم ديگري که بايد به آن پرداخت، آن است که حجاب در اسلام نه يک الزام نوآورانه است و نه يک حکم سخت گيرانه.
بررسي هاي تاريخي نشان مي دهد که پوشش زنان در اديان گذشته، نه تنها اجباري بوده، که بسيار سختگيرانه هم اِعمال مي شده است.

همه مؤرخان، از حجاب سخت زنان يهودي سخن گفته اند،براي مثال به نوشته "ويل دورانت" مورخ نامدار جهان در نزد يهوديان،گفت وگوي علني ميان ذکور و اِناث، حتّي بين زن و شوهر از طرف فقهاي دين ممنوع گرديده بود، دختران را به مدرسه نمي فرستادند و نپوشاندن موي سر خلافي بود که مرتکب آن را مستوجب طلاق مي ساخت.

ويل دورانت در صفحه ۳۰ جلد ۱۲ "تاريخ تمدن" (ترجمه فارسي) راجع به قوم يهود و قانون تلمود مي نويسد: «اگر زني به نقض قانون يهود مي پرداخت چنانکه مثلا بي آنکه چيزي بر سر داشت به ميان مردم مي رفت و يا در شارع عام، نخ مي رشت يا با هر سنخي از مردان درد دل مي کرد يا صدايش آنقدر بلند بود که چون در خانه اش تکلم مي نمود، همسايگانش مي توانستند سخنان او را بشنوند، در آن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد».

مسيحيت هم، نه تنها احکام شريعت يهود در مورد حجاب را تغيير نداد، بلکه در برخي موارد، قدم را فراتر نهاد و با سخت گيري بيشتري وجوب حجاب را مطرح ساخت؛ تا آنجا که براي از بين بردن زمينه هرگونه تحريک و تهييج، زنان را به صورت شديدتري به رعايت کامل پوشش و دوري از هر گونه آرايش و تزيين فراخواند.

انجيل در موارد فراوان، بر وجوب حجاب و پوشش تأکيد و پيروانش را به پاکدامني و تنزّه از هوسراني فراخوانده و البته همه اينها با هدفي است که گفته شد.

● حجاب و حکومت؛ حتي سکولارها

آيا حجاب مسئله اي شخصي است يا به دليل ارتباط با نظم عمومي و مصالح جامعه در حوزه اقتدار دولت است؟ اين سوال مهمي است که در جاي خود بايد به آن پرداخت. آنچه اکنون به عنوان قدرِمتيقن در اين باره مي توان گفت عدم جواز بي تفاوتي مسئولان جامعه اسلامي در برابر اين حکم ضروري و ديگر احکام الهي است. اصولاً حکومت ديني براي اجرا و گسترش همين احکام و ارزش ها است. از نظر اسلام نشانه آنکه حاکماني واقعاً ايمان دارند، آن است که به هيچ بهانه اي از اجراي احکام الهي سرباز نزنند و براي خشنودي ديگران، خدا را ناخشنود نسازند.

از اين رو، نه حکومت اسلامي و انقلابي، که هيچ حکومتي نمي تواند در زمينه روابط انساني، و از جمله نوعِ روابط جنس هاي مخالف، بي تفاوت بماند؛ ويل دورانت مي گويد: «سر و سامان بخشيدن به روابط جنسي هميشه مهمترين وظيفه اخلاقي به شمار مي رفته است، زيرا غريزه توليد مثل، نه تنها در حين ازدواج بلکه قبل و بعد آن نيز مشکلاتي فراهم مي آورد. و در نتيجه شدت و حدّت همين غريزه و نافرمان بودن آن نسبت به قانون و انحرافاتي که از جاده طبيعي پيدا مي کند، بي نظمي و اغتشاش در سازمانهاي اجتماعي توليد مي شد».

● حجاب و کار فرهنگي

ناگفته پيدا است که مقصود از مسئوليت دولت ديني در برابر ارزشهاي اخلاقي و احکامي نظير حجاب ناديده گرفتن ساير مسئوليتها نيست. معلوم است که اصلاح فرهنگ پوشش و به طورکلي آنچه استاد مطهري«اخلاق جنسي» مي نامد تنها با دستور و تحکّم ناشدني است اما از سوي ديگر کوتاهي در اقدامهاي عملي با چنين توجيهاتي غير وجيه است چه رسد به مقاومت و مخالفت!! مگر تا کنون کسي چنين گفته است که عده اي چنان مي گويند؟!


تنظیم: گروه دین و اندیشه تبیان
نویسنده: دکتر محسن اسماعیلی رئیس دانشکده حقوق دانشگاه امام صادق(ع) و عضو حقوقدان شورای نگهبان


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون