نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/3/20      17:47:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:82


نسخه چاپی| ارسال به دیگران
لانه شیطان
گروه اجتماعی - داخل ماشین نشسته بودم که از داخل آینه دیدم خانمی با سر و وضع آراسته و بسیار زیبا قصد دارد سوار شود. گفت: آقا دربست تا فلان جا می بری؟ منم از خدا خواسته قبول کردم.

 

راننده تاکسی هستم، همسر و دو فرزند دو قلو دارم. همسرم زن خوب و فهمیده ای است و از اول ازدواج مرا با همه مشکلاتم درک کرده است. از زندگی ام راضی ام هر چند شغل ما درآمد کمی دارد ولی بازهم هیچگاه ناشکری نکرده و پشتم به خدا گرم است.

با توجه به اوضاع جامعه و آمار جرم و فساد، همیشه این دغدغه و نگرانی را با خود داشتم که مبادا مانند برخی از همکارانم تحت تاثیر جو و اوضاع تأسف بار پیرامونم قرار بگیرم و دچار لغزش شوم. برخی از همکارانم نیز از مسافرانی می گفتند که چگونه آنها را در دام شیطانی خود گرفتار کرده اند.

پشت فرمان همیشه دغدغه ذهنی ام این بود که مگر همسران اینها در زندگی برایشان چیزی کم گذاشته اند که اینگونه با ولع زیاد از روابط خارج از عرف سخن می گویند. سرم را به نشانه تأسف تکان می دادم. شاید در هر قشر و هر صنفی این گونه آسیب ها به چشم بخورد. هنوز هم با افتخار می گویم راننده تاکسی هستم و لقمه حلال سر سفره زن و بچه هایم می برم.

آن روز کذایی که برای کار از منزل بیرون زده بودم، دلهره عجیبی داشتم. انگار ته دلم خالی بود. آن روز نیز مانند روزهای گذشته مسافران زیادی جا به جا کرده و به مقصد رساندم. نزدیک های ظهر بود و قرار بود آخرین سرویس را ببرم و بعد از آن برای صرف ناهار و استراحت به منزل بروم چون کم کم داشت ظهر می شد و مسافر هم نبود.

داخل ماشین نشسته بودم که از داخل آینه دیدم خانمی با سرو وضع آراسته و بسیار زیبا قصد دارد سوار شود. گفت: آقا دربست تا فلان جا می بری؟ منم از خدا خواسته قبول کردم.

همین که سوار شد گوشی اش زنگ خورد و شروع به صحبت کرد. قصد گوش دادن به حرف هایش را نداشتم ولی خیلی راحت و با صدای بلند صحبت می کرد. برای همین ناخواسته حرف هایش را شنیدم. داشت از یک معامله صحبت می کرد و می خواست نرخ را بالا ببرد ولی انگار طرف نرخ پایین تر می خواست. زن عصبانی شد و گوشی را قطع کرد ولی انگار طرف مقابل ول کن نبود و بالاخره توانست معامله را جوش بدهد. چون تا به حال با این قشر مسافر برخوردی نداشتم و یک ذره فکرش را هم نمی کردم که در مورد چه معامله ای در حال صحبت هستند، به راه ادامه دادم تا به مقصد رسیدیم.

زمانی که داشت کرایه را حساب می کرد، بیشتر از آن مبلغی بود که توافق کرده بودیم. خواستم مابقی را برگردانم که دستم را پس زد و گفت: این حق شماست ولی یه زحمتی براتون داشتم. چون همسرم بیمار و ناتوان است و شیر آب منزل خراب شده، خواهش می کنم اگر وقت دارید تشریف بیاورید بالا و آن را برایم درست کنید.

من هم غافل و بی خبر از مکر و حیله این زن گفتم: نه خواهش می کنم می آیم و برایتان درستش می کنم، زحمتی نیست. با او همراه شدم، در یک مجتمع زندگی می کرد و مدعی بود با همسر بیمارش زندگی می کند با خودم گفتم چون شوهرش در منزل و بیمار است، ثوابی هم برده باشم. در را باز کرد. گفت: منتظر باشید تا ابزار کار را برایتان بیاورم. چند دقیقه منتظر شدم و داشتم اطراف را نگاه می کردم. یک دفعه با صحنه ای مواجه شدم و چند ثانیه ای در شوک بودم. آن زن شیاد و دروغگو با سر و وضع بسیار نامناسب جلویم ظاهر شد و تقاضای رابطه ای کثیف داد.

خواستم از دام او فرار کنم که دستم را گرفت و گفت: درب بسته است بی خود تلاش نکن. نمی دانستم باید چه کنم، چهره معصوم همسر و فرزندانم جلوی چشمم بود. از طرفی هم آن زن با عشوه گری هایش کم کم داشت مرا به سمت گناه می کشاند. همه چیز دستگیرم شد و فهمیدم معامله این زن و تعیین نرخ بر سر چه است؟ و از این راه کاسبی می کند.

صبح آیت الکرسی را با خود زمزمه کرده بودم چون می دانستم باعث محافظت و نجات انسان از بلایا می شود از خدا خواستم مرا نجات دهد.

همین طور که داشتم فکر می کردم، تلفنش به صدا درآمد. حتم داشتم مشتری دیگری است و ناخودآگاه چشمم به کلیدی خورد که روی میز بود و نیرویی مرا به سمت درب کشاند. کلید را انداختم و درب باز شد دو پا داشتم دوپای دیگر هم قرض کردم و پله ها را دو تا یکی کرده و از لانه شیطان بیرون زدم.

حالم خیلی بد بود نفهیدم چطور به منزل رسیدم. حتی همسرم درباره حال خرابم سوال کرد و بهانه ای جز سر درد نتوانستم جور کنم. تا چند روز نتوانستم آن اتفاق شوم را فراموش کنم.

واقعا خدا از آن مهلکه نجاتم داد و در این معامله شیطان بازنده شد. حال با افتخار در کنار همسر و فرزندانم زندگی می کنم.

نظر کارشناس

در جامعه امروزی آسیب های زیادی در کمین فرد به ویژه خانواده است و چنانچه فرد آگاهی کمی در برخورد با مسائل پیش رو علی الخصوص آسیب های پیرامون داشته باشد، ممکن است کیان خانواده به خطر افتاده و یا از هم بپاشد و بالعکس با آموزش درست و کسب آگاهی، چه بسا موجب نجات فرد و خانواده از پرتگاه نیستی و نابودی می شود. چرا که یک بار لغزش و خطا، یک عمر فساد و تباهی را با خود به دنبال دارد.

ناگفته نماند که همه اینها به شناخت فرد از خویش، توانایی در مهارت های ارتباطی، اجتماعی به ویژه مهارت نه گفتن در قبال فشار جامعه بستگی دارد.

همانگونه که در ماجرای بالا خواندیم، جدا از مسائل اعتقادی، تقوی و پررنگ بودن روحیه دینداری و معنویات در هر فرد، اخلاق مداری و تعهد حرف اول را در زندگی زناشویی وحفظ کیان خانواده می زند چرا که از تبعات ازدواج، تعهد، وفاداری و احساس مسئولیت نسبت به شریک زندگی است.

ناگفته نماند که عدم پایبندی به تعهدات زناشویی در درجه اول موجب نابودی فرد و در وهله بعد خانواده می شود. هر چند داستان بالا می توانست نتیجه برعکسی از خود بر جای بگذارد ولی آنچه موجب نجات فرد از ورطه فساد و نابودی شد چیزی جز روحیه توکل و برخورداری از تقوی، بالا بودن آگاهی از آسیب های پیرامون و تبعات آن نبوده است.

توصیه می شود

  1. با شناخت و آگاهی روز افزون از آسیب های اجتماعی، خود و خانواده خود را در برابر خطرات و پیامدهای آن واکسینه کنیم.
  2. مهارت نه گفتن را یادگرفته و تقویت کنیم.
  3. خانواده هرچند کوچکترین عضو جامعه است اما با ارزش ترین نهاد تلقی می شود. پس با کسب لذت آنی آینده خود و خانواده مان را نابود نسازیم.
  4. همواره مراقب باشیم فریب افرادی به ظاهر انسان ولی در باطن حیوان را نخوریم تا شرمنده خانواده خود نباشیم.
  5. همواره جمله «یک لحظه غفلت یک عمر پشیمانی» و یا «خودکرده را تدبیر نیست» را به خاطر بسپاریم.

تهیه و تنظیم: سروان نساء ایزانلو کارشناس روانشناسی معاونت اجتماعی- خراسان شمالی

 


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون