نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/4/19      19:48:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:204


نسخه چاپی| ارسال به دیگران
نقاب ماهرخ

گروه اجتماعی - مراد مردی 29 ساله است که در فضای مجازی با خانمی به نام ماهرخ آشنا می شود و بعد از 4 سال با او قرار ملاقات می گذارد و متوجه می شود که ماهرخ خانمی 60ساله است!

 

مراد 29 ساله مرفه، برای مشکلی به مشاور کلانتری مراجعه کرده بود که با دیدن ماهرخ، آشفته شد و با لحنی تند شروع به سر و صدا و توهین کرد که با مداخله مشاور کلانتری آرام شد.

او در حالی که به ماهرخ اشاره می کرد، گفت: من از او براي خودم، تنديسي از عشق ساخته بودم و فکر می‌کردم اگر با ماهرخ ازدواج کنم، خوشبخت می‌شوم.

4 سال پيش در فضای مجازی با این خانم آشنا شدم. عکس پروفایلش بسیار زیبا و جذاب بود؛ همانی بود که همیشه در رویاهایم دنبالش می گشتم. به همین خاطر با قصد آشنایی بیشتر با او ارتباط برقرار کردم و گفتم که قصد ازدواج دارم. باوجود اینکه هیچ گاه از من مطالبه مالی نداشت، اما گاهی خودم برایش شارژ می فرستادم یا به حسابش پول واریز می کردم.

از نجابتش خوشم می آمد؛ چون پیام هایش ساده و بی تکلف بود و برخلاف خیلی از دختران دیگر که می شناختم، هر وقت از او می خواستم در فضای بیرون با او ملاقات کنم، قبول نمی کرد و می گفت بگذار زمان مناسب فرا برسد.

مدتی پیش با اصرار زیاد از او خواستم در پارک با هم ملاقات کنیم، ولی گفت این قدر اصرار نکنم؛ بالاخره با پافشاری من قبول کرد. ذوق زیادی برای ملاقات با همسر آینده ام داشتم.

دقایقی قبل از قرار، با وضعی مرتب و لباس های نو داخل پارک نشسته بودم که خانمی حدودا 60 ساله با ظاهری مرتب، لبخندزنان به سمت من آمد و سلام کرد. من هم در کمال ادب جواب دادم و گفتم: "بفرمایید؛ کاری دارید؟"

خانم گفت: "من ماهرخ هستم." در کمال ناباوری احساس می کردم تحقیر شده ام و این یک شوخی است؛ اما وقتی گوشی اش را باز کرد و پیام هایم را به من نشان داد، تازه فهمیدم چه کلاهی سرم رفته. گیج و منگ سر جایم نشستم و این خانم هم پارک را ترک کرد. الان هم از این خانم کلاش شاکی هستم.

هنوز توهین های مراد ادامه داشت که ماهرخ با آرامش و متانت شروع به صحبت کرد و گفت: "من نمی خواهم خودم را توجیه کنم؛ ولی کجای حرف های این آقا که علیه بنده گفته شد، جرم یا اشتباهی مرتکب شدم یا از وی اخاذی کرده ام؟!"

بله 4 سال قبل، این آقای جوان از طریق یکی از شبکه های اجتماعی به من پیام داد و گویا عکس پروفایلم را دیده بود. از من پرسید این عکس متعلق به شماست من هم گفتم بله؛ چون عکس جوانی ام بود و پس از آن پرسید که مجرد هستید؟ من هم گفتم بله؛ چون شوهرم 5 سال قبل از دنیا رفت و بعد خودش خواست برایم شارژ بفرستد یا در کارت من پول بریزد. چند روز قبل اصرار کرد مرا ببیند و قصد ازدواج دارد. من قبول کردم و در پارک حاضر شدم و الان هم برای ازدواج با او مشکلی ندارم.

هنوز حرف های ماهرخ به اتمام نرسیده بود که لبخند مراد از استدلال زیبا و منطقی ماهرخ همه را به خنده وا داشت. مراد که فهمید چه اشتباهی کرده، از خانم مشاور عذرخواهی کرد و با اعلام رضایت از کلانتری خارج شد.

نظر کارشناس

فضای مجازی محیط امن و مطمئنی برای مراودات اجتماعی نیست؛ زیرا همیشه مخاطب، همان فردی نیست که تصورش را داریم. داستان مراد و ماهرخ، داستان برخی از جوانان ماست که خوش باورانه دل در فضای مجازی رها کرده و بدون توجه به نقاب های موجود در این فضا به دنبال عشق و برنامه ریزی برای زندگی آینده خود هستند.

اعتماد نابجا و عدم توجه به نقاب چهره مخاطب در فضای مجازی، تصمیم گیری عجولانه و عدم مشاوره با والدین و کارشناسان، اشتباهاتی است که در تصمیم گیری جوانان دیده می شود./

تهیه و تنظیم: کارمند رتبه 15 حسن اسماعیلی - معاون اجتماعی فرماندهی انتظامی شهرستان آمل


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون