نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/6/21      17:22:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:135


نسخه چاپی| ارسال به دیگران
گم گشته
گروه اجتماعی - وقتی دیدم آنقدر در این منجلاب لعنتی فرو رفته ام که حتی توان تهیه و خرید مواد را ندارم، به پیشنهاد همسرم که خود باعث همه این بدبختی های من بود، دست به مواد فروشی زدم.
 

42 سال سن دارم، 14 سالم بود که پدرم به اجبار مرا شوهر داد، چون می خواست یک نان خور اضافی کم شود و چون خودش معتاد بود، می خواست در قبال شوهر دادنم چیزی گیرش بیاید.

شوهرم معتاد و سابقه دار بود و از همه بدتر اعضاء خانواده اش نیز معتاد بودند. اوایل خیلی تلاش کردم تا همسرم مواد را کنار بگذارد تا بتوانیم زندگی درستی داشته باشیم، ولی افسوس که تلاش من نه تنها ثمره ای نداشت، بلکه هم شوهرم و هم خانواده اش برای اینکه از شر غر زدن های من خلاص شوند، زمانیکه اولین فرزندم را دنیا آوردم کم کم مرا معتاد کردند.

اوایل فکر می کردم معتاد نیستم ولی به مرور وقتی مواد مصرفی ام ته می کشید و احساس درد، بند بند وجودم را نشانه می گرفت تازه به این نتیجه رسیدم که من نیز مانند همسر و خانواده همسرم در باتلاق اعتیاد گرفتار شده ام.

فرزند دومم را در حالیکه اعتیاد شدید به شیشه پیدا کرده بودم به دنیا آوردم، کارم به جایی رسید که برای تهیه مواد مصرفی ام پنهان از همه لوازم منزل را می فروختم و خرج مواد می کردم.

وقتی دیدم آنقدر در این منجلاب لعنتی فرو رفته ام که حتی توان تهیه و خرید مواد را ندارم، به پیشنهاد همسرم که خود باعث همه این بدبختی های من بود، دست به مواد فروشی زدم ولی وقتی دید مصرفم زیاد است نتوانست تحمل کند و با همدستی او و گزارش همسایه ها دستگیر و در حالیکه فرزند سوم را باردار بودم به زندان افتادم.

شوهرم نامردی را در حقم تمام کرده و وقتی در زندان بودم مرا طلاق داد. چندی بعد فرزندم در زندان به دنیا آمد و بعد از 6 ماه او را از من گرفتند و در حال حاضر آزاد شده ام و ترک کرده ام و درست زندگی می کنم و با وجود اینکه خیلی دنبال فرزندم گشتم ولی متاسفانه او را نیافتم.

او حالا 7 سال دارد و من از غم فراق او روز و شب ندارم و افسرده و عصبی شده ام و در حال حاضر به دلیل تنگی معیشت و بی سرپرستی دو فرزند نوجوانم به ناچار ترک تحصیل کرده اند و دست فروشی می کنند و آینده آنها نیز خراب شده است.

 

نظر کارشناس

متاسفانه گاهی شاهد بی تدبیری و بی فکری برخی از والدین در ازدواج فرزندان هستیم که موجب بروز آسیب های جدی تری در فرد و خانواده می شود. ازدواج اجباری، مسئله جدیدی نیست؛ بلکه از دیر باز تاکنون در برخی جوامع و فرهنگ ها به چشم می خورد که این خود ناشی از ضعف آگاهی و فقدان مهارت های زندگی و اجتماعی است و معمولا در خانواده هایی با ضعف فرهنگی و اقتصادی بیشتر نمود پیدا می کند.

پدری که خود اعتیاد دارد و از نظر اقتصادی ضعیف است و توان اداره زندگی و تامین نیازهای اولیه زندگی همسر و فرزندان را ندارد، تحت فشار اقتصادی ممکن است نسنجیده عمل کرده و فرزندش را مجبور به ازدواج و وصلت با خانواده ای که ناسالم است و ناهنجاری در آن بی داد می کند، نهایت اینکه فرجام ازدواج های اجباری تیره بختی و آسیب های فراوان روحی و جسمی در فرد و خانواده است و همچنین عامل تهدید کننده امنیت اجتماعی و افزایش نرخ وقوع جرائم است.

همچنان که فرد مورد نظر در داستان فوق بعد از تن دادن به ازدواج اجباری، اعتیاد همسر و اعتیاد خانواده همسر و... علی رغم تلاش و مشقت فراوان خود نیز به ناچار همرنگ این جماعت ویران گشته و اتفاقات بدتری برایش رقم می خورد.

از عوامل بروز آسیب در کیس مورد نظر می توان به: ازدواج اجباری، اعتیاد پدر خانواده، فقر اقتصادی، فرهنگی، فقدان مهارت های زندگی و اجتماعی به ویژه مهارت نه گفتن، اعتیاد همسر و خانواده همسر اشاره کرد.

 

نویسنده: سروان نساء ایزانلو کارشناس ارشد مرکز مشاوره آرامش پلیس- خراسان شمالی


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون