نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/8/15      13:25:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:70


نسخه چاپی
لزوم برنامه ریزی و مدیریت در حوزه فرهنگ
گروه اجتماعی - مدیریت بر حوزه فرهنگ و به گونه‌ای ویژه حوزه فرهنگ عمومی، مديريت بر دانش، گرایش و رفتار آحاد جامعه، خانواده ها، سازمان ها و نهادها است.
 

شورای فرهنگ عمومی 14 آبان ماه را در سال 1387 به نام روز "فرهنگ عمومی" نامگذاری کرد. فرهنگ عمومی دارای دو وجهه "عینی" و "اعتباری" است که می بایست هر دو را مدنظرداشت. هیچ کس بهتر از مقام معظم رهبری این دو بعدفرهنگ عمومی را تبیین نکرده اند. از نظر ایشان فرهنگ عمومی دو بخش دارد: یک بخش آن ظاهری و بارز مثل شکل لباس و شکل معماری است که تاثیرخاصی روی ذهنیات و خلقیات افراد دارد و بخش دیگر مربوط به امور نامحسوس مثل اخلاقیات فردی و اجتماعی مردم، وقت شناسی، وجدان کاری، مهمان دوستی و احترام به بزرگترهاست.

بی شک می توان گفت وجه بارز کشور و انقلاب شکوهمند ما نیز فرهنگی است و در مورد فرهنگ شعارها، مطالب بیشمار و مهمی ارائه شده و می شود؛ اغراق نکردیم اگر بگوییم فرهنگ در سال های بعد از پیروزی انقلاب اسلامی در صدد موضوعات مورد توجه مدیران و نخبگان جامعه بوده است و همواره بر اهمیت، ضرورت، فرصت ها و مشکلات و عوارض فرهنگی توجه و تاکید شده است. در رأس همه این توجهات رهنمودهای امام راحل(ره) و مقام معظم رهبری(مدظله العالی) قرار دارد. در اصل تفاوت و تمایز انقلاب اسلامی با سایر انقلاب های دوران معاصر، هم از جهت هدف و هم از جهت روش تحقیق و پیروزی و هم از جهت نتایج و ثمرات، بی ارتباط با وجه فرهنگی آن نیست.

اما متاسفانه برخلاف همه این تاکیدات، در برنامه ریزی های توسعه و کلان کشور همواره از این حوزه غفلت شده و به بیان مقام معظم رهبری، فرهنگ مظلوم واقع شده است که علت اصلی آن نظام برنامه‌ریزی توسعه کشور می باشد که از نظام های رایج توسعه اقتصاد محور غربی الگوبرداری شده است. تنظیمات کشور در این الگو بر محور اقتصاد و توسعه اقتصادی است و سایر امور اجتماع به ویژه حوزه فرهنگ ذیل آن و با نگاه درآمد و هزینه اقتصادی نگریسته می شود. هرچند نهادها و شخصیت های مختلفی درباره مدل و شاخص های توسعه و از جمله الگو و شاخص های فرهنگی به تحقیق پرداخته اند اما تاکنون به الگوی بومی اسلامی نرسیده‌اند.

بدیهی است مدیریت و هدایت مجموعه‌ها بدون شناخت دقیق وضعیت موجود، تعیین اهداف، طراحی وضعیت مطلوب و تنظیم وضعیت های انتقال ممکن نیست. شناسایی وضعیت موجود و تعیین وضعیت مطلوب و انتقال هنگامی سامان و سازمان یافته است كه بر اساس مدلي دقیق و کامل باشد و همان مدل مبنای ارزیابی ها و سنجش وضع موجود و مطلوب قرار گیرد. به بیان روشن تر مدیریت بر حوزه فرهنگ و به گونه‌ای ویژه حوزه فرهنگ عمومی، مديريت بر دانش، گرایش و رفتار آحاد جامعه، خانواده ها، سازمان ها و نهادها است که نیازمند مدلي دقیق است تا بر اساس آن بتوان وضعیت موجود را شناخت، وضعیت مطلوب را تعیین و هدف گذاری کرد و وضعیت های انتقال را طراحی و بر اساس آن مدل حرکت به سمت وضعیت مطلوب را اندازه گیری و ارزیابی کرد. در شرایط مطلوب این مدل باید مبنای برنامه‌ریزی توسعه همه امور کشور باشد و برنامه‌های رشد اقتصادی در ذيل برنامه ریزی توسعه فرهنگ قرار گیرد.

مشکل دیگر نظام برنامه‌ریزی توسعه فعلی این است که همواره نگاه به حوزه فرهنگ از منظر شاخص‌های کمی امکانات فرهنگی و حداکثر فعالیت فرهنگی بوده و از اصل فرهنگ غافل است. شاخص ها نیز از نظام‌های برنامه‌ریزی سکولار غربی گرفته شده است. تعداد صندلی سالن های سینما و تئاتر، تعداد نسخه ي کتاب های منتشر شده، تعداد فیلم های تولید شده و ... اصلی‌ترین شاخص‌های برنامه ریزی های توسعه در بخش فرهنگ است و از اینکه این امکانات یا فعالیت ها چه تاثیری بر فرهنگ عمومی یعنی دانش، گرایش و رفتار افراد و جامعه داشته است غفلت می‌شود.

مشکل دیگر حوزه فرهنگ بعضی ارزیابی‌های ساده‌انگارانه و بی‌منطق عده ای، از فرهنگ است. آسیب شناسی هایی که به پاسخ‌های متفاوتی منجر شده است و موضع‌گیری‌های مبتنی بر آن به علت همه جانبه نبودن مثمرثمر نیز نبوده است.

گروه دیگری نیز در حوزه فرهنگ نقش آفرین بوده‌اند که امور فرهنگی را به جهت کیفی بودن، قابل سنجش نمی دانند در حالی که شناسایی، هدف گذاری، برنامه ریزی و ارزیابی مجموعه ها تنها بر اساس يك مدل دقیق و شاخص های برآمده از آن ميسر است.

در پايان بايد گفت، اگر روزگاري پيش در عصر كشاورزي، منبع قدرت و حركت، زور بدني و جسمي بود و اگر در دوران اوليه صنعتي و مدرن، عامل تعيين كننده سرنوشت بشر، پول و ثروت بود، در جهان كنوني ديگر نه از زور براي نقش آفريني بنيادين كاري ساخته است و نه از زر؛ بلكه آنچه مي تواند منشأ و پايه تمام تحولات بشري واقع شود، "فرهنگ" است.

پس می بایست به چند نکته در اصلاح فرهنگ عمومی نظر داشت و به کار بست:

1- تغییر در باورها و دیدگاه های مردم و مسئولان نسبت به اصلاح فرهنگی به این صورت که اصلاح فرهنگی امری پیچیده،تدریجی،کم جلوه و پنهانی و همگانی است.

2- دخالت دادن مردم برای تغییر.

3- توجه و اهمیت به قدرت فرهنگ در جریان تحول و تکامل جامعه.

4- ادراک و احساس ایجاد تغییر در فرهنگ عمومی جامعه به شکل سیستماتیک و منظم.

5- در نظرگرفتن باورهای اصیل مذهبی و ملی مردم به عنوان پایه های بنیادین برای تغییر.

 

نويسنده: سرتيپ دوم ستاد علي اكبر جاويدان؛ فرمانده انتظامي استان گلستان


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون