نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/9/11      15:52:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:114


نسخه چاپی
به خاطر خواهرم
گروه اجتماعی- داداشم ساعت 4 شب منو با خودش برد من حق نداشتم سوال بپرسم، حق نداشتم اعتراض کنم یا بگم نمیام آخه برادر بزرگمه، حق نداریم رو حرفش حرف بزنیم ...
 

او را به اتاق مشاوره دعوت کردم مدام می گفت: خانوم تو رو خدا منو نفرستین زندان. او را دعوت به آرامش کردم، ابتدا طفره می رفت اما کم کم لب به سخن گشود و گفت:

ای کاش پیش خواهرم نیومده بودم؛ چرا اومدم؟ چرا؟

گفتم چرا اینقدر خودتو سرزنش می کنی.

گفت: شوهر خواهرم مدتیه فوت کرده، مادرم گفته چون خواهرت تنهاست تو و داداشت برین پیشش که احساس تنهایی نکنه، منم یه هفته به بهانه اینکه مریضم و حالم خوب نیس از مدرسه مرخصی گرفتم اومدم خونه خواهرم، خواهرم با سه بچه قدونیم قد و با این مشکلی که براش پیش اومده بود اصلا اوضاع خوبی نداشت. اصلا وضعیت مالی خوبی نداره.

بعد از دو روز که خونه خواهرم بودم، داداشم بهم گفت شیلا، اگه باهام همکاری کنی و اون کاری که بهت میگم انجام بدی پول خوبی دستت میاد. با تعجب پرسیدم چه کاری؟ گفت هیچی، شب با من بیای یه جایی همراهیم کنی، گفتم این که کاری نیست باشه ...

داداشم، ساعت 4 شب منو با خودش برد، من حق نداشتم سوال بپرسم، حق نداشتم اعتراض کنم، یا بگم نمیام، آخه برادر بزرگمه، حق نداریم رو حرفش حرف بزنیم، چون من در سن 5 سالگی پدرم را از دست دادم، تکیه گاه خونوادم داداشم بوده.

ما یه خانواده پر جمعیتیم، 6 خواهر و2 برادر دارم. سختی مشکلات رو دوش برادرم بوده، من بچه آخرم، هرچیزی که میخواستم برام فراهم می کردن، داداشم خیلی خوب بود زحمت زیادی برامون کشید تا اینکه اعتیاد پیدا کرد، چند بار براش اقدام کردیم که ترک کنه اما فایده ای نداشت چون اعتیاد به شیشه داره.

وقتی داداشم اعتیاد پیدا کرد رنگ آرامشو ندیدم، مرتب خونمون دعوا و هرج و مرج بود، مادرم به خاطر اعتیاد داداشم مریض شد، بعضی وقتا که پول مواد نداره، تموم شیشه ها رو میشکنه و میره، مدتی بود که خبری ازش نداشتیم تا اینکه یهو سر و کلش پیدا شده، وقتی فهمیده بود شوهر خواهرم فوت کرده غیرتش گل کرده بود که بیاد پیش خواهرم و بچه هاش که تنها نباشن.

چون مادرم خودش نمی تونست بیاد، اوضاع جسمی و روحی خوبی نداشت، به من گفت تو هم برو، به داداشت اطمینان ندارم منم باهاش راهی شدم، خلاصه ازش می ترسیدم، اگه مخالفت می کردم با چاقو منو تهدید می کرد، منم از ترس برادرم و با توجه به اوضاع مالی خواهرم باهاش همراه شدم. هوا خیلی سرد بود، حالم خوب نبود، ترس عجیبی داشتم، با داداشم تو کوچه راه می رفتم، مدتی نگذشت که بهم گفت همین جا وایسا، هرچی بهت گفتم انجام بده، گفتم باشه، گفت برو نزدیک اون پراید که ته کوچه پارک شده، منم رفتم.

بعد مدتی خودش اومد سریع در ماشینو باز کرد و حرکت کردیم، وقتی سوار شدیم داداشم گفت هوا سرده یه شال بهم بده که دور صورتم بزنم، با شال من، صورتشو پوشوند، گفتم داداش این ماشین مال کیه؟ گفت این چیزا به تو ربطی نداره، سوال اضافی نپرس، منم ساکت شدم، بعد از یه ساعت داداشم توقف کرد گفت بیا پایین، منم اومدم، اونجا ترسم بیشتر شده، یه محله نامعلوم و پرت، تو دل تاریکی، هوا هم سرد بود، منم نمی تونستم اعتراض کنم، حواسم به کارای داداشم بود.

کنجکاو شده بودم چیکار می کنه؟ داشت ضبط ماشینو و بقیه قطعات رو جدا می کرد، فهمیدم قضیه چیه، ولی دم نزدم، بیچاره صاحب ماشین. وسایل و قطعات ماشینو داخل یه گونی انداخت و با دوستش تماس گرفت بیاد ماشینو ببره.

خلاصه اون شب با تموم سختی هایی که داشت گذشت، به داداشم گفتم حالا حق منو بده گفت حرف بزنی تیکه تیکت می کنم، اعصابم خورد شده بود، تصمیم گرفتم فردا برم شهرستان پیش مادرم، اما صبح زود صدای زنگ خونه به صدا در اومد. وقتی خواهرم درو باز کرد گفت شیلا پاشو مامورا اومدن، سریع بیدار شدم، تپش قلب شدیدی داشتم، نمی دونستم چیکار کنم، به محض اینکه مامورا اومدن داخل اسم منو پرسیدن، گفتن خانوم تو باید با ما بیای برای بازجویی.

در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود مرتب می گفت خانوم به خدا من گناهی ندارم، داداشم منو تهدید کرده، تو رو خدا کمکم کنین، بخدا آخرین بارمه ...

نظریه کارشناس

سرقت، جرم یا بزهکاری است که عوامل متعددی در گرایش به آن تاثیرگذار است که در خصوص این مورد مراجع، می توان به این موارد اشاره کرد: محدودیت های عاطفی، محیط زندگی، مشکلات اقتصادی و اجتماعی، تشنج در محیط خانه، عدم مراقبت، بی توجهی، نداشتن امنیت عاطفی و روانی در خانواده به علت اعتیاد یکی از اعضا، عدم مهارت توانایی "نه گفتن" در برابر درخواست نامتعارف، ترس و اضطراب ناشی از تهدیدات همگی این عوامل در بروز سرقت تاثیر داشته و دست به دست هم داده تا شیلا به بیراهه کشیده شود که پذیرش و همدلی با مراجع و تقویت مهارت توانایی "نه گفتن" در برابر در خواست نامتعارف دیگران، تغییر محیط نابهنجار و فقرزدایی و خودداری از تحقیر و برچسب زدن می تواند در پیشگیری از وقوع سرقت موثر باشد.

 

تهیه و تنظیم: سمیه فرامرزی، مشاور و مددکار کلانتری 12 فرماندهی انتظامی شهرستان ایلام


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون