نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/10/23      15:54:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:173


نسخه چاپی
همراهی تا بیراهه
گروه اجتماعی - همه ماجرا بعداز ازدواج پدرم شروع شد ... مادرم در اثر بیماری سرطان از دنیا رفت.
 

خیلی به مادرم علاقه داشتم، زمانی که فهمیدم بیماری اش عود کرده، دلتنگی و بیقراری از دست دادن مادر بیشتر اذیتم می کرد. مادرم که تکیه گاه تنهایی هایم بود، مرا برای همیشه تنها گذاشت. در جریان فوت مادرم، من بیشتر از همه زجر می‌کشیدم چون خواهرانم ازدواج کرده و هر کدام سرگرم زندگی خودشان بودند... پس از مدتی پدرم دوباره ازدواج کرد.

ازدواج پدرم خیلی مرا ناامید کرد، نمی‌توانستم قبول کنم که این زن، جای خالی مادر مهربان و صبورم را برایم پر کند، علاوه بر این مشکل نامادری هم بر فشارهای ذهنی و روحی ام اضافه شد. یک روز بر اثر مبلغی پول با برادر بزرگترم جر و بحثمان شد به همین خاطر برادرم مرا از خانه بیرون کرد.

بعد از آن جریان، من و برادر کوچکترم با هم زندگی می کردیم ... با وجود این همه مشکل، حوصله درس و مدرسه را نداشتم، تحصیلاتم را تا سیکل ادامه دادم.

 یک روز حوصله ام سر رفته بود، از خانه بیرون زدم، روی صندلی پارک، تو فکر مشکلات و تنهایی خودم بودم که فردی غریبه آمد و سلام کرد.  جوابش را ندادم ولی آدم پیله ای بود. گفت چرا اینقدر توی فکری؟ شروع کرد به صحبت کردن... از مشکلات خودش گفت، حرفهای قشنگ و امیدوار کننده ای می زد. با وجود اینکه 8 سال از من کوچکتر بود به من پیشنهاد ازدواج داد. حرفهایش برایم جالب بود. نظرم را جلب کرد و ارتباط ما شروع شد.

دو سال از این ارتباط می گذشت. کم کم علاقه ام به او بیشتر می شد. .تمام روزهای تنهایی و بی کسی ام را با او سپری می کردم. بیشتر اوقات همدیگر را ملاقات می کردیم و از طریق تماس تلفنی جویای حال هم می شدیم.

 خیلی وابسته او شده بودم. دیگر هیچ چیز برام مهم نبود احساس می کردم به آن چیزی که می خواستم رسیدم، خلاصه یک روز به من گفت، برای اینکه با تو ازدواج کنم باید عشق وعلاقه ات را به من ثابت کنی.

اما از اینکه خانواده در جریان نبودند خیلی می ترسیدم. ترس و اضطرابم روز به روز بیشتر میشد تا اینکه فهمیدم وعده و وعیدهای او و حرف‌های قشنگش سرابی بیش نیست چون هر بار که با او صحبت می کردم و اصرار داشتم که خواستگاری ام بیاید و به این کابوس وحشتناک که تمام وجودم را احاطه کرده بود، پایان دهد، می گفت: فعلا زوده، بزار یه کم خودمو جمع و جور کنم، مطمئن باش من فقط با تو ازدواج می کنم، به جز تو به هیچ دختری علاقه ندارم و ...

مدتی بود که خیلی کلافه شده و حوصله هیچ کاری نداشتم، درمانده بودم در کار خود که چه باید کنم؟ نه راه پس داشتم نه راه پیش ... نمی دانستم چگونه باید خود را از این گرداب سردرگمی نجات دهم. پشیمان بودم اما مگر فایده ای هم داشت؟ خیلی فکر کردم تا اینکه به این نتیجه رسیدم که با قاطعیت تمام با او صحبت کنم.

 با او تماس گرفتم و قرار شد همدیگر را ببینیم. وقتی دیدمش، خیلی عصبانی و ناراحت بودم. رو به من کرد وگفت: چی شده؟ اتفاقی افتاده؟ گفتم: اتفاق از این بدتر! تو با آبروی من بازی کردی، تازه میگی اتفاقی افتاده، مگه اتفاق از این بدترم داریم؟؟؟

گفت: من فعلا شرایط ازدواج ندارم چون هنوز 20 سالمه، باید درسم رو بخونم، زن میخوام چکار... از امروز هم  شما رو نمیشناسم، شما هم حق نداری با این اراجیف من رو مقصر کنی.

وقتی این حرفاشو شنیدم نزدیک بود سکته کنم، نمیتونستم صحبت کنم، آروم آروم با یه قلب شکسته و خیلی ناراحت، در حالی که چشمام پر از اشک بود به سمت خونه می رفتم، همین که قدم میزدم وعده ها و قسم های دروغ او در ذهنم تداعی می شد.

باور نمی کردم که رویای شیرینم به یک کابوس وحشتناک تبدیل شود. چه باید می کردم؟!

 

نظریه کارشناس

نداشتن آستانه تحمل کافی در رویارویی بامشکلات و موانع زندگی، از جمله از دست دادن مهر و محبت مادری و عدم پذیرش نامادری، تشنج در محیط خانه وعدم مراقبت و بی توجهی و نداشتن امنیت عاطفی و روانی، اعتقاد به این که ازدواج می تواند به مشکلات خاتمه دهد، همه و همه دست به هم دادند تا دختری وارد بازی تلخ زندگی شده و به مرکز مشاوره و مددکاری مراجعه کند.

بی توجهی مراجع به تفاوتهای فرهنگی، اجتماعی و مذهبی دو خانواده و از همه مهم‌تر نادیده گرفتن حدود و ارزش‌های دینی، درست مدیریت نکردن هیجانات، عجولانه تصمیم گرفتن، نداشتن مهارت قدرت نه گفتن از جمله مشکلات این مراجع است.

قبل از ازدواج فرد باید به شناخت کامل از طرف مقابل برسد، ارزش‌ها حفظ شود که متاسفانه توسط مراجع از ارزش‌ها چشم پوشی شده است.

همسریابی بایستی در مکان و موقعیت مناسب و با نظارت خانواده باشد. برای داشتن ازدواج موفق باید واقع بین باشید چشم هایتان را باز کنید نه اینکه عجولانه و بدون نظارت خانواده تصمیم گرفت.

توصیه های پیشگیرانه

1- باید رفتارها و ارتباطات با جنس مخالف دارای مرز و همراه با رعایت اصول برخاسته از شرع باشد پس والدین باید تلاش کنند به نوجوان وجوان خود بصیرت لازم را بدهند.

2- والدین باید علت امر و نهی خود را بیان کنند تا فرزند در سردرگمی تربیتی قرار نگیرد. همانطور که قرآن در هر زمینه‌ای اول معرفت بخشی می‌دهد بعد حکم خاص آن را بیان می کند پس برای ساختن جامعه سالم باید ابتدا به افراد شناخت و بینش رفتاری صحیح داده شود تا رفتارها کورکورانه نباشد.

3- دختر و پسر در برخورد با جنس مخالف باید سعی کنند واقعیت جنس مخالف را بشناسند چرا که بسیاری از دختران تصورات ایده آل و تخیلی از جنس مخالف دارند و این یک اشتباه رایج است و دچار تفکرات افراطی می شوند.

4- باید هیجانات خود را در برخورد با جنس مخالف کنترل کرد. رفتارها باید عاقلانه، ارادی و با دلیل باشد چرا که بعضی از دختران به خاطر هیجان و ترس دچار لغزش می شوند. زمانی که با تهدید از طرف جنس مخالف مواجه می شوید باید با شجاعت تمام در مقابلش ایستاد نه اینکه دچار هیجان و ترس و تسلیم خواسته های نامعقول طرف مقابل شد.

5- حدود رفتار اجتماعی با جنس مخالف را بشناسیم چرا که یکی از نشانه های رشد اجتماعی هر فرد شناخت حدود رفتار خود با افراد مختلف است باید بدانیم با هر فردی تا چه حد نزدیک و صمیمی شویم.

6- پرهیز از خوش باوری ساده لوحانه؛ ساده لوحی باعث می شود هر وقت از طرف غریبه ای اظهار علاقه شد آن را باور کنیم. پس فرد باید بداند که به این وعده های جنس مخالف خوش بین نباشد.

-حرف آخر و بهترین توصیه پیشگیرانه ملتزم شدن به دستورات حکیمانه الهی بهترین عامل حفظ شخصیت و مصونیت زنان از سقوط و انحراف است. امام صادق (ع) فرمودند: حیا 10 سهم است 9 قسمت از حیا سهم زن یک قسمت سهم مرد است کسی که حیا ندارد ایمان ندارد، سرمایه ارزنده زن حجاب است چرا که مانع انحراف زن می شود.

عفت و حیا از خصوصیات روحی زن و سرمایه (سلامت اخلاقی و روانی) اوست.

 

تهیه و تنظیم: سمیه فرامرزی؛ مشاور و مددکار ایلام


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون