نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/10/24      14:49:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:131


نسخه چاپی
یک رویای احمقانه!
گروه اجتماعی - اولین پک را که به سیگار زدم، سرفه های پی در پی امانم را گرفت ...
 

 

حدود دو ماه قبل هنگامی که از مدرسه به خانه باز می گشتم موتورسواری مرا تعقیب می‌کرد. من هم طوری که او متوجه نشود زیرچشمی نگاهش می کردم. در یک آن چشمهایمان به هم گروه خورد و به لبخندش پاسخ دادم.

 او روز بعد در یک کوچه خلوت شماره تلفنش را به من داد و من که شیفته  لباس های شیک "آرین" شده بودم، بلافاصله بعد از این که به خانه رسیدم، با او تماس گرفتم. آن روز حدود دو ساعت تلفنی با یکدیگر صحبت کردیم، با ابراز علاقه و جملات عاشقانه او در آسمان ها اوج می گرفتم. وقتی از زیبایی من تعریف می کرد، احساس می کردم هیچ دختری خوشبخت تر از من نیست.

دوستی من و آرین به دیدارهای مخفیانه کشید، او هر روز از ازدواج ما و خوشبختی هایمان سخن می گفت. من هم تلاش می کردم تا هر چه زودتر با آرین ازدواج کنم. این بود که روزی به مادرم گفتم قصد ازدواج دارم، اما او خندید و موضوع را به شوخی گرفت، تا این که چند روز بعد پدرم متوجه ارتباط خیابانی من و آرین شد و در حالی که بسیار عصبانی بود سیلی محکمی به صورتم زد، ولی من در مقابل پدرم ایستادم و گفتم آرین را دوست دارم.

پدرم تحقیق کرده  بود و می دانست آرین ترک تحصیل کرده و با دوستان خلافکارش رفت و آمد دارد، مرا نصیحت کرد که دست از این عشق خیابانی بکشم، اما من به چیزی جز رسیدن به آرین فکر نمی کردم. وقتی پدرم شرایط را این گونه دید، گوشی تلفنم را گرفت و مرا در خانه زندانی کرد، به طوری که دو روز به مدرسه نرفتم. این بود که به آرامی شیشه در اتاق را شکستم و از خانه فرار کردم. داخل خیابان از یک تلفن عمومی با آرین تماس گرفتم و به او گفتم به خاطر تو از خانه فرار کرده ام، اما آرین خیلی خونسرد گفت من و تو به درد هم نمی خوریم، ضمن این که من نه کاری دارم و نه پولی! حتی خدمت سربازی نرفته ام! به او گفتم من هم سر کار می روم تا با هم زندگی کنیم، اما آرین با گفتن جمله «گمشو دختر خیابانی!» گوشی تلفن را قطع کرد.

دیگر روی بازگشت به خانه را هم نداشتم و به حال خودم تأسف می خوردم تا این که به پارک رسیدم، آن جا یک دختر فراری مانند خودم را دیدم که سیگاری تعارفم کرد و گفت آخر عشق خیابانی همین است، بیا این سیگار را بکش تا غم دنیا را فراموش کنی.

اولین پک را که به سیگار زدم، سرفه های پی در پی امانم را گرفت، چشمانم را که باز کردم مأموران انتظامی را بالای سرم دیدم.

 

نظریه کارشناس

مهمترین عاملی که باعث می شود فرزندان به خصوص دختران، خارج از عرف و فرهنگ  جامعه ما اقدام به برقراری روابطه دوستانه وابستگی عاطفی به جنس مخالف خود داشته باشند کمبودهای عاطفی و نبود روابط محبت آمیز بین والدین و فرزندان است.

والدین باید اهمیت محبت به فرزندان را درک کنند وبه این نکته توجه داشته باشند که انسان موجودی است که نیازمند محبت و روابط عاطفی است و اگر این نعمت را از فرزندان دریغ کنند، آنها این نیاز را در جای دیگری جستجو خواهند کرد و این امر می‌تواند سرآغازآسیب های بعدی باشد.

متاسفانه هنوز خانواده ها و والدین در برخورد با مشکلات فرزندان به جای یافتن راه حل به زور و خشونت متوسل می شوند. والدینی که نمی توانند منطقی مشکلات فرزندانشان را حل کنند بهتر است از تجربه و دانش افراد دیگر به ویژه مشاوران خانواده استفاده کنند.

در عین حال هرچه روابط والدین با فرزند دوستانه باشد و آنها بتوانند حرف های دل خود را نزد والدینشان مطرح کنند قطعا اعتماد بیشتری شکل گرفته و حرف شنوی در بچه ها بیشتر می شود.

 

تهیه و تنظیم: ستواندوم طاهره صفریان؛ مددکار ایلام


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون