نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/11/2      11:54:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:234


نسخه چاپی
عاقبت چشم و هم چشمي
گروه اجتماعي - بیایید با هم سکانس هایی را از زندگی افرادی که برای خود زندگی نمی کنند، ببینیم.
 

سکانس اول

خانمه میره خرید از شیر مرغ تا جون آدمیزاد اون هم از نوع خارجی و به قول معروف مارکش تهیه می کنه؛ کیفیت جنس معلوم نیست ولی قیمت، آدمو به کره ماه می بره. چرا؟ چون میخواد که از همسایه روبرو و دختر خاله و خواهر شوهر عقب نیفته. از خرید که بر می گرده برادر بزرگترش رو پشت در ناراحت و البته عصبانی منتظر می بینه.

- بمیرم داداش چی شده؟!!!

- چیز خاصی نیست آبجی، فقط از کار بیکار شدم. کارخونه درآمد نداره، جنس‌هاش توی انبار مونده، خریدار نیست. تعدادی از کارگرها و از جمله داداش جنابعالی از کار اخراج شدند.

- الهی که به زمین گرم بخورند با این کارهاشون، چرا فکر زن و بچه مردم نیستن، حالا چطور میخوای خرج خونه‌ات رو تأمین کنی. بذار با سهراب حرف بزنم بلکه بتونه دستت رو جایی بند کنه...

سکانس دوم

سهراب از راه نرسیده با خوشحالی میگه: وام اشتغال‌زایی برای راه اندازی واحد تولید... گرفتم؛ با اون مقدار سرمایه ای که از قبل داشتم دارم میرم اون‌ور آب، جنس های لوکس بیارم، یه مغازه هم توی مجتمع تجاری... اجاره کردم؛ شب عیدی فروشمون عالیه؛ سود زیادی برام داره.

- تو رو خدا سهراب دست برادرمم بگیر، بیکار شده.

-کار کجا بوده خانم؟ یه مغازه مگه چند تا فروشنده میخواد، خودم هستم دیگه. هرچند اگر من بخوام اشتغال‌زایی کنم اول باید دست خواهرزاده خودم رو بند کنم.

سکانس سوم

روزهای آخر سال و زمان خرید عیدانه. مغازه‌های مجتمع تجاری... پر شده از جنس‌های خارجی؛ پوشاک، کیف و کفش، وسایل منزل و دکوری های لوکس و...

مشتری ها هر کدوم با هدفی در مجتمع قدم می زنند؛

یکی با کارت بانکی شارژ شده مرتب خرید میکنه؛ جنس مورد نیاز، وسیله تزئینی غیر ضروری، چند دست پوشاک اضافی.

دومی مرتب کیف خالی اش رو زیر و رو میکنه، شاید بتونه جنسی بخره بلکه موقع مهمونی کلاسش رو پیش فامیل بذاره.

اون یکی هم فقط می بینه، حسرت میخوره و آروم به اونایی که خرید می کنند ناسزا میگه.

سکانس چهارم

خانواده خاله سوری بدون آقا بهرام اومدن عید دیدنی:

- صد سال به این سال‌ها .خاله جان، پس آقا بهرام کجاست؟

- سهراب جان، دعا کن بخیر بگذره اول سالی که با زندان شروع بشه خدا آخرشو ختم به خیر کنه. واقعیت اینکه برای عید دیدنی نیامدم. آقا بهرام افتاده زندان، اومدم خواهش کنم سند منزلتون رو وثیقه بذارید، بلکه آزاد بشه و این موقع دید و بازدید فامیل متوجه نشن بهرام دزدی کرده.

- آقا بهرام و دزدی؟!!!

- آره خاله جان. شب عید رفتم خرید، خواستم از فامیل عقب نباشم و جنس های خارجی بخرم. به بهرام فشار آوردم که پول خریدم رو جور کن. اون بیچاره هم مجبور شد دزدی کنه. خدا از باعث و بانی اش نگذره که مردم رو به دردسر می اندازند.

نويسنده: سعيده جمالزاده؛ كارشناس معاونت اجتماعي فرماندهي انتظامي استان فارس


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون