نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/11/6      11:20:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:247


نسخه چاپی
پسر من
گروه اجتماعی - وقتی به لحظه تولد پسرم و خوشحالی بیش از حد پدر و پدربزرگش فکر می کنم، باورم نمی شود که همسرم بعد از 24سال با دستان خود وی را کشته باشد... .

برای یک مادر باورش خیلی سخته که بشنود پسرش کشته شده، آن هم با اسلحه ای که توسط پدرش شلیک شده است.

زن میانسال با حسرت و اشک و آه ادامه داد: پسرم اولین نوه خانواده پدری اش است، وقتی به عنوان نوه بزرگ به دنیا آمده بود، پدر و پدر بزرگش بی نهایت خوشحال شده بودند.

بخاطر دارم در دهمین روز تولد پسرم جشن بزرگی گرفته و همه اعضای فامیل را دعوت کرده بودند، پدر شوهرم تکه زمینی را به یُمن تولد پسرم به نام من زد و اینگونه از من بخاطر تداوم نسل خودشان تقدیر کرد، من هم خوشحال‌تر از همه احساس خوشبخت‌ترین زن دنیا را داشتم.

پدر شوهرم از بس که پسرم را دوست داشت، از من و همسرم خواست تا خودش آن را بزرگ کند، ما هم روی حرفش حرفی نیاوردیم. به همین دلیل تا 19ماهگی پسرم که از شیرگرفته شد ما هم در منزل پدر شوهرم زندگی کردیم، بعد از آن والدین همسرم، سرپرستی پسرم را برعهده گرفتند.

از همان دوره کودکی پسرم فهمیدیم که اخلاقش کمی خشن و تند است، گویا به پدر بزرگش رفته بود، هر زمان، او را از نظر اخلاقی شبیه پدر شوهرم می کردیم پیرمرد بی نهایت خوشحال می شد، چون اخلاقش تند و خشن بود.

هر چند بعد از فرزند بزرگم، صاحب سه فرزند دیگر شدیم اما من همیشه دوست داشتم که فرزندم در کنارم زندگی کند و خودم او را بزرگ کنم، اما از طرفی در منزل پدر بزرگش تا حدود زیادی خیال من و همسرم راحت بود، از سویی دیگر به دلایلی، جرات مطرح کردن خواسته‌ام را نداشته ام، ولی نمی دانم چرا برخلاف دو پسر و تنها دخترم که در کنار من و همسرم بزرگ شده اند این پسر بی نهایت خشن و بد اخلاق از آب در آمد.

پسرم هیچ علاقه ای به من و پدرش نداشت، او حتی به برادران و خواهرش نیز به عنوان برادر و خواهر توجهی نمی کرد، فرزندانم از برادر بزرگشان نه تنها حساب می بردند بلکه به شدت می ترسیدند.

بیش از یک سالی بود که پسرم نامزد کرده بود، در حالی که خیلی تنبل و تن پرور بود؛ اخیراً بر سر مال و منال با پدرش مدام دعوا و مشاجره داشت، تا اینکه در روز حادثه به بهانه هایی بی ارزش و تنها بر سر مال و منال دنیا با پدرش دعوا افتاده و او را کتک زده بود در حالیکه چندین بار این اتفاق رخ داده بود. 

هیچ وقت فکر نمی کردم روزی این اتفاق هولناک رخ بدهد، اما بعد از آن همسرم بی نهایت آشفته به نظر می رسید، شبیه بیماران روانی بود، او در غروب همان روز در فرصتی که بدست آورده بود با اسلحه شکاری «پسرمان را کشت».

این هولناک‌ترین خبری است که یک مادر می تواند بشنود، ای کاش با همه بداخلاقی هایش، پسرم زنده و در کنار ما بود؛ پدرش هم خیلی زجر کشیده است؛ ای کاش پسرم را به پدر بزرگش مثل یک کالا هدیه نمی دادیم؛ نمی دانم شاید من هم مقصر بوده ام. نمی‌دانم چه بگویم؟ شاید.... .

نظریه کارشناس

علاقه به فرزند ذکور در طول تاریخ به دلایل مختلفی از جمله به بهانه تداوم یک نسل در بین مردان یک خانواده رواج داشته و اکنون هم در بسیاری از اقوام و خانواده ها این طرز تفکر ادامه دارد.

استفاده از فرزندان ذکور در زمین های زراعی به عنوان نیروی کار، کسب اعتبار و قدرت پدر خانواده در  یک محل، روستا و یا منطقه با وجود فرزندان ذکور زیاد و همچنین استفاده از آنها در میادین نبرد از مهمترین دلایل تاریخی تولید فرزند ذکور بوده است.

آنچه که باید به آن اشاره کرد، اهمیت دلبستگی در بین اعضای خانواده است، این دلبستگی در زمان کودکی و حتی نوباوگی با رفع نیازهای فرزند از سوی مادر، نخست نسبت به مادر ایجاد شده و در نهایت بنا به دلایلی از جمله رفع نیاز کودک از سوی اطرافیان به ویژه پدر و داشتن ارتباط تنگاتنگ و شیوه هایی مثل بازی کردن با وی موجب دلبستگی شده و هر روز با تداوم ارتباط والد فرزندی بیشتر و بیشتر می شود.

اما فرزندی که به عنوان فرزند خوانده و یا حتی نوه به پدر بزرگ سپرده می‌شود با والدین خود دچار شکاف عاطفی شده که عدم ارتباط دوسویه آنان با یکدیگر( والدین و فرزند) و نبود دلبستگی به بروز خدشه در روابط والدین و کودک منجر می شود.

دلبستگی باعث تداوم ارتباط مؤثر و مفید بین اعضا، جلب حمایت و یا ارائه خدمات به طرف مقابل و احترام متقابل به یکدیگر می شود، اما فرزندی که سرپرستی اش به دیگران سپرده می گردد نه تنها دلبستگی به والدین خود نخواهد داشت و اگر این پدیده در وی وجود داشته باشد، بسیار اندک خواهد بود، بلکه احتمال احساس طرد در وی نیز متصور است.

در صورت احساس طرد از سوی والدین، کودک از نوعی تعارض درونی برخوردار شده و در صورت عدم تشخیص و درمان در زمان طفولیت این رویداد تا زمان جوانی و حتی بزرگسالی در فرد وجود داشته و احتمالا دلیل رفتارهای تکانشی و تحریک پذیری بالا در فرد شود.

فرزندان با احساس طرد از سوی والدین احتمالا نسبت به آنها، خشم های پنهان و آشکار پیدا کرده و در صورتی که زمینه های وراثتی مثلا فرد از نوع کودکان سخت بوده و یا از سوی اطرافیان علیه والدین تحریک گردند، احتمال رفتارهای تکانشی علیه آنها بسیار بالا خواهد بود.

همچنین به دلیل عدم دلبستگی و یا وابستگی عاطفی کافی پدر بزرگ و مادر بزرگ ها به نوه ها یا نداشتن توان و قدرت فرزندپروری لازم در سنین کهولت و هوش هیجانی پایین در چنین سرپرستی هایی، این فرزندان از نظر تربیتی رشد کافی را نخواهند داشت.

از سویی دیگر معمولا درک نسل های جدید و نیازهای عاطفی و غیر عاطفی آنها بدلیل وجود شکاف فکری بین نسل ها از سوی پدر بزرگ ها و مادربزرگ‌ها کمی سخت به نظر می رسد، در نهایت شکاف بین نسل‌ها سبب نارسایی تربیتی چنین فرزندانی می شود.

در پایان پیشنهاد می شود، در حالت عادی والدین از سپردن مداوم فرزندان خود به دیگران حتی به پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های فرزندشان جداً خودداری کنند.*

نویسنده: قاسم گرجی؛ کارشناس ارشد روانشناسی مرکز مشاوره آرامش مازندران


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون