نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/11/7      16:12:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:253


نسخه چاپی
پازل بهم ریخته
گروه اجتماعی - سعید آدم خودخواه و پر توقعی بود و برای رسیدن به خواسته هایش مرا تحت فشار روحی قرار می داد و بسیار اذیتم می کرد.
 

سارا هستم و 34 سالمه، چند ماه قبل از ازدواج، زمانی که با سعید آشنا شدم، او حتی در دوره آشنایی هم به من محبت نکرد و بلد نبود ابراز احساسات کند، دائم تهدیدم می کرد که اگر با او ازدواج نکنم خودکشی می کند و... من هم که ساده بودم و احساساتی چون هم سن و سالانم ازدواج کرده بودند، من هم رویای شیرین پوشیدن لباس سفید عروسی و ازدواج را داشتم. خانواده ام را تحت فشار قرار دادم و اولتیماتوم دادم که اگر ازدواج نکنم حتماً بلایی سر خودم می‌آورم.

می خواستم به هر قیمتی شده سروسامان بگیرم، بدون اینکه به عواقب همچین ازدواج هایی فکر کنم، بدتر از همه اینکه همان اول دروغ بزرگی درباره سن و سال به هر دو خانواده گفتم، که الان هیج جوری نمیشه جمعش کرد.

سر سفره عقد خیلی دعا می کردم که مراسم بهم نخوره، خودم می دونستم چه گندی به آیندم زدم. به خانواده ام گفته بودم سعید دو سال از من کوچکتره ولی واقعیت این بود که من و سعید شش سال با هم تفاوت سنی داشتیم.

مادر و خواهر سعید از همون ابتدا ساز مخالف زدند و بهانه گیری های بی اساس داشتند، ولی سعید اصلاً ذره ای به نظر آنها اهمیت نمی داد، تا مدتی هم، با خانواده اش قهر بود و نظر کسی حتی من که شریک زندگی اش بودم برایش مهم نبود.

از همان روزهای اول، مشکلاتم با سعید شروع شد. دائم مثل بچه ها قهر می کرد و تا چند روز با من حرف نمی زد. دوران عقد ما برخلاف آنچه که می گفتند این دوران ناب و شیرین است برای من مانند زهر، تلخ بود.

سعید آدم خودخواه و پر توقعی بود و برای رسیدن به خواسته هایش مرا تحت فشار روحی قرار می داد و بسیار اذیتم می کرد. بارها مرا مورد ضرب و شتم قرار داد، برایش جا و مکان مهم نبود، چند بار توی خیابان مرا زیر مشت و لگد گرفت و دنبال خودش کشاند که با وساطت مردم از دستش رها شدم.

یک روز که برای احوال پرسی به خونه مادرم رفته بودم، همین که داشتم لباسامو عوض می کردم، خواهر کوچکترم متوجه کبودی بدنم شد. با این که جرأت نداشتم چیزی به خانوادم بگم ولی مجبور شدم کل ماجرا را برای خواهرم تعریف کنم.

خواهرم، خانواده ام را در جریان گذاشت و آنها به سعید اخطار دادند که در صورت تکرار بدرفتاری ها از دستش شکایت خواهند کرد! ولی سعید زرنگ تر از این حرفا بود و خودش را به موش مرده‌گی زد و قول داد تکرار نکند اما دریغ که قصه ما سر دراز داشت.

این آدم خودخواه و عصبی عوض شدنی نبود، یکبار که داشتم دوش می گرفتم، در را بر رویم قفل کرد و خودش رفت، تا چند ساعت در حمام زندانی شده بودم، تا اینکه خواهرم به دادم رسید. باز هم کوتاه آمدم و بخشیدمش.

رفتار خانواده سعید هم با من خیلی بد بود، با اینکه آنها در دهات زندگی می کردند و من بچه شهر بودم، همیشه فخرفروشی می کردند و با نیش و کنایه مرا آزار می دادند، بخصوص قضیه سن و سالم را به رویم آورده دائماً می‌گفتند برای پسرمان مادر گرفتیم نه زن...

یک سال از عقدمان گذشته بود که باز هم تصمیم اشتباهی گرفتم، با خودم فکر کردم اگر عروسی کنیم شاید رفتار سعید عوض بشه، ولی همه محاسباتم باز هم غلط از آب درآمد، او حتی ذره ای بهتر نشد.

بعد از عروسی هر وقت بحث‌مان می شد، به ایل و تبارم توهین و فحاشی می کرد و بدن من شده بود کیسه بوکس اون نامرد، من هم یک جورایی کتک خوردن برام عادی شده بود.

اگر درخواستی داشتم و حرفی می زدم، جوابم چیزی جز توهین، فحش‌های رکیک و کتک نبود. اشتباه پشت اشتباه، گذشت پشت گذشت، حماقت من ادامه داشت و با آوردن دو فرزند به فاصله یک سال از هم پازل حل نشدنی زندگی‌ام نه تنها کامل نشد، بلکه بهم ریخته‌تر شد.

مردک همیشه عصبی بود، حتی تحمل گریه بچه ها را نداشت و بعضی وقتا بچه ها رو هم کتک می زد و نه تنها به نیازها و احساسات من توجهی نداشت، بلکه اصلاً شرایط روحی مرا در نظر نمی گرفت.

فقط قلدری می کرد و می خواست مرا عذاب دهد، من هم دیگر کم نیاورده و با زبانم آزارش می دادم، چون زورم بهش نمی رسید، تنها ابزار دفاعی‌ام زبانم بود. ولی دیگر از کارها و رفتارهای سعید خسته شدم، اگر به خاطر دو پسرم نبود زودتر ازش جدا می شدم، تنها دلخوشی ام در این زندگی بچه هام هستند.

 

نظریه کارشناس

ازدواج و تشکیل زندگی مشترک زناشویی، دارای ارزش و جایگاه ویژه ای است و در آیات و روایات زیادی هم به آن تأکید شده است. آنچه ضامن سلامتی و پایداری در ازدواج است، رعایت اصول و قواعد، ملاک ها و معیارهای ازدواج و سنجش آنها است.

منطق این است که جوانان قبل از اینکه دست به انتخاب بزنند، عجولانه تصمیم نگیرند و زمانی را برای شناخت و کسب آگاهی درباره معیارهای انتخاب همسر اختصاص دهند، تا با انتخاب درست ازدواج موفقی را برای خود به ارمغان آورند.

از ملاک های ازدواج و انتخاب همسر می توان به دینداری، اخلاق حسنه و خوش خلقی، شرافت و اصالت خانوادگی، صداقت و راستگویی، وفاداری و ... اشاره کرد.

آنچه در داستان زندگی سارا قابل تأمل است، بی توجهی وی به ملاک ها و معیارهای ازدواج است و همین امر موجب ناامنی وی در زندگی زناشویی گشته است.

ملموس‌تر اینکه سارا از همان ابتدا زندگی اش را با یک دروغ بزرگ شروع نموده و به نیت سروسامان گرفتن، خانواده خود و خواستگارش را فریب داده است تا رضایت آنها را جلب کند، از طرفی هم کفو نبودن سارا با سعید از نظر خانوادگی، اخلاق، فرهنگ و از همه مهمتر سن و سال از همان ابتدا مشکلاتی را برای وی ایجاد کرده است چرا که اگر زن وشوهر اختلاف سنی زیادی با هم داشته باشند، بخصوص اینکه زن بزرگتر از شوهر باشد هیچگاه حرف یکدیگر را نمی فهمند و قادر به درک نیازهای یکدیگر و پاسخگویی درست به آنها نیستند.

اگر سارا پیش از ازدواج به یک کارشناس مشاوره مراجعه و از راهنمایی های وی بهره می گرفت، شاید اکنون خوشبخت بود.

 

تهیه و تنظیم: سروان نسا ایزانلو؛ کارشناس ارشد مرکز مشاوره آرامش خراسان شمالی


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون