نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/11/17      16:33:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:310


نسخه چاپی
خاطرات سربازی؛
شیرین کاری در نظافت
گروه ناجا- روز قبل از این واقعه صابون مایع دستشویی ها را عوض می کردم، مقداری اضافه آمد که با اضافه کردن کمی آب به داخل ظرف ها ، می خواستم از این مایع برای شستن وسایل استفاده کنم ...

دوران خدمت سربازی با همه فراز و فرودهایش، خاطرات فراموش نشدنی دارد که خاطرات شیرین و گاه تلخ آن هیچگاه از ذهن پاک نمی شود؛ اینها حرف های "مصطفی برزوئی" است که  با اشاره به خاطره ای از شیرین کاری خود در دوران خدمت، می گوید:  به خیال خودم توانسته بودم با شانسی که دارم، مسئول انبار وسایل نظافت شده و از نگهبانی آسایشگاه خلاص شوم.

دوره آموزشی همیشه نظافت به راه است و هر از گاهی اگر برای بازدید بیایند نظافت همگانی می شود و تمام بچه ها دست به کار شده و با تی، جارو و وسایل نظافت مشغول تمیز کردن و برق انداختن یگان می شوند به گونه ای که از تمیزی برق می زند؛ تو این گیرودار، کارم چند برابر می شود به گونه ای که علاوه بر شرکت در نظافت، باید حواسم به وسایل باشد.

سرتان را درد نیارم، یه بار قرار شد فرمانده پادگان برای بازدید به یگان بیاد و از وضعیت آسایشگاه ها دیدن کند.

طبق روال عادی، شب ساعت 8 می بایست نظافت عمومی برپا می شد، آن روز سرما خورده بودم و ساعت 8 وقت داروهایم بود، به همین دلیل کلید انبار نظافت را به ارشد آسایشگاه دادم که بچه ها وسایل مورد نیازشان را بردارند.

از آنجایی که ما برای ریختن آب با کمبود سطل مواجه بودیم یکی از بچه ها که 2 ظرف پر آب روی قفسه دیده بود، بدون توجه به محتویات، آنها را برداشته و در نظافت کف آسایشگاه مورد استفاده قرار داده بود و آنچه که نباید اتفاق افتاد.

ماجرا از این قرار است، روز قبل از این واقعه صابون مایع دستشویی ها را عوض می کردم، مقداری اضافه آمد که با اضافه کردن کمی آب به داخل ظرف ها ، می خواستم از این مایع برای شستن وسایل استفاده کنم.

آسایشگاه از تمیزی برق می زد اما سیل کف صابون بود که از اتاق ما به راهرو سرازیر شده بود. اولش بچه ها فکر میکردند با شستن راهرو کار تمام می شود اما این کف ناخواسته از سر راهرو دست بردار بود؟

ساعتی گذشت، کل بچه های یگان جمع شده بودند و با هر چیزی که دم دستشان بود اقدام به بیرون کردن این مهاجم می کردند، خلاصه واقعا یک نظافت همگانی به تمام معنا بود.

حدود ساعت 12 شب بود که افسر نگهبان، داخل یگان آمد و می خواست به خاطر روشن بودن چراغ ها بعد از خاموشی، بچه ها را تنبیه کند که با دیدن این اوضاع از خیرش گذشت.

مجبور بودیم با آن همه خستگی چند ساعته، جلوی قیافه مصمم افسر نگهبان چند موتوره کار کنیم.

ساعت 12:30 با هر زحمتی که بود یگان از کف تخلیه شد و طی یک عملیات وسیع، کف های جلوی در ورودی هم از بین رفت.

خلاصه بعد از آن همه تلاش و خستگی، حالا نوبت من شده بود که شروع به نظافت انبار و مرتب کردن وسایل کنم.

ساعت 1:15 بامداد کارم تمام شد و رفتم که بخوابم ولی چه خوابی؟! آخه سه ساعت دیگه باید بیدار می شدم، آن هم با یه دنیا خستگی...

آن شب با همه خستگی هایش گذشت اما تصمیم گرفتم هیچ جا برای نظافت از صابون مایع استفاده نکنم. چون خاطره بدی را برایم به همراه داشت.*


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون