نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/12/14      17:7:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:203


نسخه چاپی
دويست و چهل و سومين غنچه در طواف كعبه دل ها!
گروه اجتماعي - رسم است هميشه پسر را به نام پدر مي شناسند و اين بار پدر شهيد «مجتبي يزدان پناه» به خود مي باليد كه او را به اسم پسرش معرفي مي كنند و مي شناسند.
 

مصطفي، دانش آموز كلاس هفتم است. او و خانواده اش در منطقه «سيدآباد» شهرستان چناران استان خراسان رضوي زندگي مي كنند. پسر نوجوان همراه پدر و جمعي از اقوام خود به فرودگاه بين المللي شهيد هاشمي نژاد مشهد آمده بود. او انتظار مي‌كشيد تا هر چه زودتر پيكر مطهر برادر شهيدش كه همه دنياي خود را با عشق به او معنا مي كرد، تحويل بگيرند.

همه آشنايان و اعضاي خانواده مي دانند چه ارادت و احساس تعلق خاطري بين اين دو برادر وجود دارد و حس بي‌قراري و بی تابي مصطفي را با عمق وجود خود درك مي كردند. مصطفي كه براي مراسم استقبال از برادرش شلوار و كفش‌هاي نو خود را پوشيده بود اشك مي‌ريخت و با ناله‌اي سوزناك اسم برادر را صدا مي زد: «مجتبي جون، داداش جونم...».

صداي موزيك نظامي، نواي اندوه را در اين ميدان سوزناك‌تر مي كرد و چشم‌هاي همرزمان اين شهداي سرافراز نيز سيراب قطرات عشق و ارادت شده بود تا به قداست و بركت اين اشك هاي زلال عهدي دوباره با خود داشته باشند براي ادامه راه شهدا و پاسداري جانانه از كشورمان.

گفت‌و‌گو با اين اين پسر نوجوان چند دقيقه اي او را آرام كرد. از برادرش مي گفت و اين كه در آخرين مرخصي،  قبل از رفتن به او تاكيد كرده بود پسر خوبي باشد، در كارهايش منظم باشد و به مادر و پدرش كمك كند. بغض پسرك با گفتن اين جملات تركيد. مي گفت: «داداش جون، به قول‌هايي كه دادم، اين كه پسر خوبي باشم و كارهايم را با نظم انجام بدهم و مواظب مادر و بابا باشم عمل مي كنم.» در اين لحظه پدر مصطفي كه سعي مي‌كرد خودش را كنترل كند، شانه هاي پسر كوچكش را گرفت و با صدايي بغض آلود گفت: «مجتبي پسر بزرگم بود. حالا هم راهنما و مايه افتخارمه. هميشه مي‌گفت آرزو داره با داعش و اشرار بجنگه. با اين كه هنوز يك سال براي سربازيش فرصت داشت خودش پيش قدم شد و سربازي رفت. ما حتي پيگيري كرديم و انتقاليش از هنگ مرزي ميرجاوه استان سيستان و بلوچستان براي درگز درست شد؛ اما مجتبي مي ‌گفت به منطقه ميرجاوه عادت كرده و اگر قرار باشه همه دنبال شانه خالي كردن از مسئوليت باشن كه كشورمون حفظ نمي شه.»

مرد ميان سال آهي كشيد و افزود: «مجتبي براي من و برادرش يك راهنما و معلم بود و حالا هم مايه افتخار و سربلندي مون شده. از امروز افتخار مي كنم كه پدر شهيد مجتبي يزدان پناه هستم.»

در اين لحظه  اشك‌هاي زلال پدر شهيد سرازير شد و صورتش را سيراب كرد. رسم است هميشه پسر را به نام پدر مي شناسند و اين بار پدر به خود مي باليد كه او را به اسم پسرش معرفي مي‌كنند و مي‌شناسند. پدر شهيد مجتبي پزدان پناه افزود: روز جمعه همين هفته، مجتبي به من زنگ زد، به عمويش هم زنگ زده بود.

با شنيدن صدايش گريه‌ام گرفت و گفتم عزيز بابا، دلتنگتم. در جوابم خنديد و گفت: بابا جون، دل من هم از سنگ نيست و دلتنگ‌تون هستم، به خصوص دلتنگ مصطفي جون، دلم براي داداشم يه ذره شده. اگه خدا بخواد بزودي ميام. اين حرف رو گفت و خداحافظي كرد. فكر نمي كردم به اين زودي و با اين شكوه و عظمت بياد و...».

پدر شهيد زانو زد، مي گفت مي خواهم خدا را شكر كنم كه امانتش را با اين افتخار و عزت از من پس مي‌گيرد.

 اين رادمرد بزرگ كه از راه دامداري زندگي خود را مي گذراند آن قدر محكم و استوار حرف مي‌زد كه مثل كوهي پابرجا و تكيه گاهي مستحكم به همرزمان پسرش قوت قلب و انگيزه خدمت مي داد.

عحب حكايتي است قصه زندگي آنهايي كه با خدا معامله مي كنند و به مصداق آيه 169 سوره مبارك آل عمران «ولا تحسبن الذين قتلوا في سبيل ا... امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون» ابدي و زنده هستند و نزد پروردگارشان رزق و روزي مي گيرند.

شهيد «مجتبي پزدان پناه» كه دويست و چهل و سومين غنچه شهيد مرزباني فرماندهي انتظامي خراسان رضوي است و همرزمش شهيد «علي هلاكويي» كه اهل استان گلستان بود و يكي از كاركنان فرماندهي هنگ مرزي ميرجاوه «استوار دوم شهيد محمد نوري» درحال پاسداري از مرزهاي كشورمان گرفتار سيلاب شدند و براي نجات يكديگر تن به آب زدند و به فيض عظيم شهادت نائل آمدند.

پيكر مطهر اين شهداي گلگون كفن با تشريفات با شكوه بر دوش زائران و مجاوران بارگاه ملكوتي ثامن الحجج (ع) در كعبه دل ها، حرم  امام رضا(ع) طواف داده شد و در روز احسان و نيكوكاري به خاك سپرده مي شود. اين وارستگان زميني كه برگزيده نور آسمان هستند جان عزيز و تمام هستي خود را در روز احسان و نيكوكاري به مردم و اين مرز و بوم هديه دادند.

پدر شهيد مجتبي يزدان پناه گفت: «من فقط يك انتظار دارم از همه جوان هاي خوب كشورمان و همه پدرها و مادرها.»

 ما براي داشتن اين امنيت و سربلندي كشورمان، شهداي زيادي را تقديم انقلاب اسلامي كرده ايم و هر دقيقه و هر لحظه زحمت هاي زيادي كشيده مي شود تا در شهر و خانه و زندگي و كنار عزيران‌مان احساس آرامش كنيم و دشمنان و گروه هاي تروريستي نتوانند به كشور و مردم ما ضربه اي بزنند. همه ما مسئوليت داريم حرمت خون شهدا را حفظ كنيم و قدر اين امنيت را بدانيم و ان شاء الله مشكلات ديگرهم با وحدت و همدلي حل مي شود.

«روح اين شهداي عزيز شاد و راه شان پر رهرو باد.»

 

نويسنده: غلامرضا تديني راد؛ كارشناس رسانه معاونت اجتماعي خراسان رضوي 


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون