نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/1/25      9:12:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:145


نسخه چاپی
خروس جنگی
گروه اجتماعی - خراسان شمالی - تازه فهمیدم ازدواج با مسعود بزرگترین غلط زندگی ام بوده ولی روی بازگشت نداشتم، ازش متنفر شدم و این حس دو طرفه بود.
 

در اثر یک عشق داغ و ناپخته خیابانی با مسعود آشنا و پس از دو سال رابطه دوستی با هم ازدواج کردیم، هرچند که خانواده‌هایمان به هیچ عنوان راضی به این وصلت نبودند ولی با تهدید به فرار و خودکشی دست آخر زور ما چربید و برخلاف میل باطنی موافقت کردند. فکر می کردم مسعود مرد رویاهایم است و می‌تواند مرا خوشبخت کند.

در دوران عقد سر کوچکترین مسائلی با هم بحث می کردیم و هیچ کدام پیروز میدان نبودیم، خانواده مسعود هم که مرا به عنوان عروس نمی پذیرفتند دائماً با نیش و کنایه آزارم می دادند، برای همین سعی کردم کمتر به منزل‌شان رفت و آمد داشته باشم، ولی مسعود اصرار داشت هر شب همراهش به منزل‌شان بروم هرچقدر مقاومت می کردم فایده نداشت و می گفت اگر نیای کشان کشان و با زور می برمت.

به جای اینکه دل به دلم بدهد و علتش را بپرسد!! بدتر روی روانم رژه می رفت و این طرز فکر و برخورد او مرا خیلی آزار می داد. تا می خواستم گلایه کنم زور بازو نشانم می داد. فکر می کردم هنوز دوستم دارد، ولی چه فایده ...

جرأت اینکه مشکلاتم را با خانواده ام در میان بگذارم نداشتم، چون خود کرده را تدبیر نیست می دانستم آنها هم مانند خانواده مسعود سرزنشم می کنند برای همین دم نیاوردم و فقط تحمل کردم.

پس از مدتی با برپایی جشن مختصری زندگی مشترکمان را شروع کردیم. مسعود شغل درست حسابی نداشت یک روز کار می کرد یک ماه می خوابید، تا اعتراض می کردم با مشت و لگد به جانم می افتاد. دائم برای بیکاری مسعود مثل خروس جنگی دعوا داشتیم. هیچ پشتوانه ای هم نداشتم باید می سوختم و می ساختم.

تازه فهمیدم ازدواج با مسعود بزرگترین غلط زندگی ام بوده ولی روی بازگشت نداشتم، ازش متنفر شدم و این حس دو طرفه بود.

این اواخر مسعود با دوستان دوران مجردی اش معاشرت می کرد، شب ها تا دیر وقت با دوستانش بود انگار فراموش کرده بود همسری هم دارد، همسر بی عرضه من خیلی راحت خام دوستانش شد، متوجه شدم به شیشه هم اعتیاد پیدا کرده، خودش که انکار می کند و به من می گوید تو توهم داری من معتاد نیستم و نمی دانم چه خاکی بر سرم بریزم؟ بمانم و یک عمر با شوهر معتاد و بیکار زندگی کنم یا طلاق بگیرم؟! هرچند که هر دو صورت پایان خوشی ندارد.

 

نظریه کارشناس

دوستی های خیابانی در اثر هیجانات و احساسات کاذب دوره نوجوانی شکل می گیرند. ازدواج هایی که در پی این دوستی ها رخ می دهد پس از مدت کوتاهی از لحاظ عاطفی و احساسی رنگ و لعاب خود را از دست داده و تبدیل به جنگ و دعوا و نفرت می شود چرا که در دوران دوستی و ارتباط نامتعارف دختر و پسر که سرشار از عواطف و احساس بوده اند و آن را نثار یکدیگر کرده اند، منطق و عقل جایی نداشته و هرچه هست احساس است و عاطفه!!

دختر و پسر عیب های یکدیگر را نمی بینند و یا نادیده می گیرند و برای رسیدن به هم حاضرند دست به هر کاری بزنند، حتی مانند کیس فوق در برابر خانواده ایستاده و با تهدید به خودکشی و فرار خواسته خود را عملی می‌کنند. هر چند نصیحت فایده نداشته و به قولی «آب در هاون کوبیدن است».

اینگونه ازدواج ها دوامی نداشته و با کوچکترین تلنگری از هم پاشیده خواهند شد، پس از ازدواج زوجین کم کم با خلق و خوی هم آشنا و سر کوچکترین مسئله با یکدیگر درگیر می شوند چرا که احساسات و عواطفشان رنگ باخته، فقط و فقط عیب های هم را می بینند.

پس چقدر شیرین‌تر می شد جوانان قبل از ازدواج مهارت های زندگی را یاد گرفته و در زندگی واقعی بکار ببرند، همچنین با دقت در انتخاب همسر و در نظر گرفتن معیارهای صحیح ازدواج درستی داشته باشند،

خانواده ها صلاح فرزندانشان را می خواهند علی الخصوص که ازدواج های خیابانی پایان خوشی ندارند، جوانان قبل از ازدواج حتماً در کلاس های مشاوره قبل از ازدواج شرکت کنند.

 

تهیه و تنظیم: سروان نساء ایزانلو؛ کارشناس ارشد مرکز مشاوره آرامش خراسان شمالی


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون