نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/1/28      16:8:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:377


نسخه چاپی
من نباختم، نابود شدم!
گروه اجتماعي - خراسان رضوی - درست زماني كه مي خواستم رفت و آمد با دوستانم را محدودتر كنم، خواهر دوستم را ديدم و يك دل نه، صد دل عاشق دلباخته اين دختر شدم ...

 

تيپ و قيافه‌ام زبان‌زد فاميل بود. از سربازي كه آمدم پدرم زير پر و بالم را گرفت. او آرزوهاي زيادي در سر مي‌پروراند، خودش را به هر دري مي زد برايم كاري پيدا كند.

بالاخره با معرفي يكي از آشنايان در شركتي بزرگ مشغول كار شدم. پشتكار خوبي داشتم و خيلي زود خودم را به مدير شركت ثابت كردم. هر روز با عشق و انرژي سر كار مي رفتم، بعد از ظهرها هم خودم را با ورزش سرگرم مي‌كردم؛ حتي تصميم داشتم ادامه تحصيل بدهم. باپس از اندازي كه جمع كرده بودم يك ماشين سواري هم خريدم. همه چيز داشت خيلي خوب و دلخواه پيش مي رفت، كم كم پدر و مادرم به گوشم مي خواندند بايد ازدواج كنم و سر و سامان بگيرم. افسوس كه ناگهان ورق برگشت، با چند دوست دوران مجردي ام به مسافرتي چند روزه رفتم. در اين سفر تحت تاثير يك مشت حرف چرت و پرت قرار گرفتم. يكي از دوستان كه افكار منفي داشت درباره بي خيال كار و بي توجه به زندگي شدن چيزهايي مي‌گفت كه فكرم را به خود مشغول مي كرد.

از مسافرت برگشتيم و قرار شد اين دورهمي هاي ادامه داشته باشد و روزهاي تعطيل با جمع دوستان به تفريح و گردش برويم.

خانواده ام از همان روز اول نگران بودند و مي گفتند بهتر است خودت را درگير رفيق بازي نكني. حرف‌شان را قبول داشتم و درست زماني كه مي خواستم رفت و آمد با دوستانم را محدودتر كنم، خواهر همان دوستم كه با افكار منفي اش روي فكر و ذهنم تاثير گذاشته بود را ديدم و يك دل نه صد دل خاطر خواه اين دختر شدم. به همين دليل خودم را به دوستم نزديك‌تر كردم تا خودم را در دل او جا بدهم و سر فرصت به خواستگاري خواهرش بروم. افسوس كه ندانسته و ناخواسته از سوي اين رفيق نارفيق به دام موادمخدر افتادم.

حدود يك سال گذشت. به خواستگاري خواهرش رفتم.  پدر و مادرم  در همان نگاه اول مخالفت خودشان را با اين ازدواج اعلام كردند. اين اولين جرقه اختلاف هاي جدي من با خانواده ام بود و متاسفانه كار به جايي رسيد كه من، همان بچه اي كه از صلاح و مصلحت پدر و مادرم خارج نبودم احترام شان را زير پا بگذارم.  

با اين وضعيت از خانواده فاصله گرفتم و بيشتر تنها بودم. سر هر بهانه اي هم به ديدن دوستم مي رفتم و... . وقتي به خودم آمدم چه بلايي سر خودم آورده ام كه كار از كارگذشته بود. بدنم وابسته به موادمخدر شده و بعضي وقت‌ها استخوان درد مي گرفتم.

خانواده ام از رنگ و روي زرد و زارم فهميدند چه بلايي سر خودم آورده ام و براي درمانم دست به كار شدند. يك بار با كمك درمانگر اعتياد ترك كردم ولي چون نمي توانستم با خانواده رابطه عاطفي برقرار كنم نتوانستم خودم را از اين منجلاب نجات بدهم و كار به جايي رسيد كه ديگر خودم هم به اين نتيجه رسيده بودم لكه ننگ خانواده هستم.

من كه تندخو و كم حوصله شده بودم هر روز با همكارانم نيز دعوا و مرافعه مي كردم و از اين رو كارم را هم از دست دادم. سرتان را درد نياورم، حدود سه سال گذشت و يك روز از خانه بيرون زدم و ديگر برنگشتم. با يكي از دوستان كه به درد خودم گرفتار بود از شهرمان به مشهد آمدم و كاري هم پيدا كردم. ولي هر روز كه مي گذشت حالم بدتر مي شد و براي جوركردن پول خريد مواد گاهي دزدي هم مي كردم، از دستبرد به وسايل داخل خودروها گرفته تا سرقت موتورسيكلت.

اين حال و روز امروزم است، من نباختم، نابود شدم و خودم اين بلا را سر خودم آوردم. شك ندارم آتش آه پدرم و غرور و ندانم كاري هايم دامنم را گرفت.

نظریه کارشناس

دكتر "سيد مجيد موسوي راد" مدرس مهارت هاي زندگي و مشاور خانواده در اين باره مي گويد: «کسب هويت در برابر سردرگمی نقش» بحران روانی-اجتماعی دوران نوجوانی و جوانی است، بدین معنی که فرد به دنبال شناخت خود، اهداف خود، برنامه آینده خود و... است.

رئيس مركز مشاوره آرامش پليس خراسان رضوي افزود: در همین رابطه افراد تلاش هایی در راستای تحصیل، کار، رابطه با دوستان، مسافرت و ... می کنند که همه این اقدامات در مسير شناخت بیشتر خود و برنامه ریزی برای آینده ای بهتر است، « البته این آینده بهتر در ذهن افراد معنایی متفاوتی دارد و به همين خاطر مسیرهای متفاوتی را افراد براي رسيدن به آن  انتخاب می کنند».

این جملات در ظاهر بسیار ساده و روشن به نظر می رسندکه البته نکته ظریفی در آن نهفته است و آن اینکه اگر در این دوران حساس که نوعی دگردیسی محسوب می شود، شرایط خاصی پیش بیاید و یا روابط خاصی شکل بگیرد در نتیجه مسیر زندگی افراد عوض خواهد شد.

وي خاطر نشان كرد: جوان خوب این ماجرا در ابتدا مسیر ساختن آينده اي روشن را خیلی خوب آغاز کرده و ادامه می دهد اما همان طور كه خوانديم پس از آن مسافرت و انس گرفتن بيشتر با آن فرد خاص، مسیر هویت‌یابی تغییر می کند.

مسئله اين كه متاسفانه گاهی اوقات نوجوان و جوان مصرف مواد مخدر را به اشتباه یک مسیر سریع و یا تفریحی در زندگی خود به حساب می آورد.

دكتر موسوي راد تاكيد كرد: در این رابطه دو مسیر قابل بررسی است: اول اینکه که جامعه‌ی نوجوان و جوان ما نیازمند آگاهی بخشی و روشنگری در مسیر شناخت صحیح خود، محیط، جامعه و اهداف است. و دوم اینکه خانواده مسئول تسهیل و تسریع و سالم سازی شناخت نوجوان است.

وي گفت: خانوده معیار ارائه اطلاعات صحیح، هدایت و تسهیل‌گری در این رابطه سه جانبه بین جامعه جوان و خانواده است. البته در اين زمینه وجود زیرساخت‌های اساسی در سیستم کلان حاکمیتی نیز موجب بهبود شرایط و پیشگیری خواهد شد. با اين وجود اصل خود توانمندسازی افراد با توجه به شرایط و امکانات موجود در راستای پیشگیری از آسیب های اجتماعی است.

رئيس مركز مشاوره آرامش پليس خراسان رضوي گفت: در پایان می توان اشاره کرد حتی این مسیر سخت طی شده توسط این جوان از طریق مراجعه به کلینیک ها و مراکز درمان اعتیاد قابل جبران و بازگشت است و آن در صورتی است که مجدداً جوان جامعه ما به خودش بازآید و بازتعریفی از خود، اهداف و آینده داشته باشد.

 

نويسنده: غلامرضا تديني راد؛  سايت خبري پليس خراسان رضوي


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون