نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/2/16      9:51:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:235


نسخه چاپی
ازدواج اشتباه ..
گروه اجتماعی- یک روز که به منزل آمدم او را با دماغ چسب زده دیدم. خیلی راحت در برابرم نشست و گفت: جراحی زیبایی کرده؟ به زور خودم را کنترل کردم. بعد از چند وقت دیگر گفت صورتش را دستکاری کرده و لبانش را ژل تزریق کرده، دیگر تحمل این وضعیت برایم سخت بود.

 

10سال پیش با عشق و علاقه با ساناز ازدواج کردم. این علاقه دو طرفه بود و آتش عشق چنان مرا کر و کور و لال کرده بود که چیزی جز زیبایی ساناز نمی دیدم. هر چند پدرو مادرم از همان اول مخالف ازدواج ما بودند ولی کو گوش شنوا؟

در دوران عقد ساناز همش به بهانه های بی دلیل قهر می کرد که پس از ساعت ها عذرخواهی و منت کشی از جانب من آشتی می کرد. چون او را خیلی دوست داشتم و ناراحتی اش را نمی توانستم تحمل کنم.

او از نظر پوشش خیلی بد بود و لباس های جلف و آرایش زننده ای داشت و من جرأت اعتراض نداشتم چرا که با لحن تند و بی ادبانه او مواجهه شده کل ایل و تبارم را جلوی چشمانم می آورد. گفتم عروسی کنیم شاید اخلاقش بهتر شود ولی سخت در اشتباه بودم چرا که نه تنها بهتر نشد بلکه روز به روز رفتارهایش روی اعصابم بود.

بدون اجازه من شال و کلاه می کرد و با دوستانش تا پاسی از شب به خوشگذرانی می پرداخت.انگار نه انگار که همسری هم دارد که چشم انتظار است. دوست داشتم وقتی ازسر کار به منزل بر می گردم، از آشپزخانه بوی غذا به مشامم برسد و خانه از تمیزی برق بزند ولی زهی خیال باطل، ساناز خانم تا لنگ ظهر خواب بود و بعد هم زنگ می زد که از رستوران غذا بگیرم.

می گفت حوصله آشپزی ندارد و کلفت من نیست. با این حال تحمل می کردم به خاطر عشقی که به او داشتم. رابطه خوبی با خانواده من نداشت و کاری کرده بود که آنها خیلی کم به ما سر می زدند. در عوض یک شب در میان خانواده خودش را به منزل دعوت می کرد و بریزو بپاش راه می انداخت.

او دائم با صورت و ظاهرش درگیر بود و می گفت فلان دوستم عمل زیبایی کرده مگه من چی کم دارم از آنها من هم می خواهم دماغم را عمل کنم. هر چند او خودش زیبا بود و نیازی نمی دیدم که صورت خود را دستکاری کند. مخالفت من ذره ای در او اثر نداشت مرغ ساناز یک پا داشت و او کار خودش را می کرد.

یک روز که به منزل آمدم او را با دماغ چسب زده دیدم. خیلی راحت در برابرم نشست و گفت جراحی زیبایی کرده؟ به زور خودم را کنترل کردم. بعد از چند وقت دیگر گفت صورتش را دستکاری کرده و لبانش را ژل تزریق کرده، دیگر تحمل این وضعیت برایم سخت بود.

نمی دانم چه شد که زدم به سیم آخر و برای اولین بار او را کتک زدم. ساناز مرا ترک کرد و به منزل پدرش رفت و بعد از چند روز هم دادخواست طلاقش را به در منزل فرستاد..

انتخاب ساناز بزرگ ترین اشتباه زندگی ام بود. تصمیم گیری برایم سخت است این زن بلایی سرم آورده که دیگر حوصله منت کشی هم ندارم. باید از همان روز اول چشمانم را خوب باز می کردم وعیب های او را می دیدم. حالا شرمنده پدر و مادرم هستم و سرم به سنگ خورده ...

نظر کارشناس:

ازدواج یکی از مراحل مهم و حساس زندگی هر فردی است و دارای اصول و شرایط یا در واقع ملاک ها و معیارهایی می باشد لذا جوانانی که در شرف ازدواج هستند می بایست با در نظر گرفتن شرایط ازدواج و آگاهی از معیارهای ازدواج ( مانند دین داری، اخلاق مداری، شرافت و اصالت خانوادگی، تناسب و هم کفو بودن از لحاظ فکری، اعتقادی، خانوادگی، تحصیلی و فرهنگی و ...) دست به انتخاب بزنند چرا که انتخاب غلط و نسنجیده در ازدواج تمام ابعاد زندگی مشترک را تحت تأثیر قرار داده و زندگی مشترک را با تنش مواجه ساخته و چه بسا در خطر فروپاشی نیز قرار می گیرد.

همچنانکه داستان فوق بیانگر و موید ازدواج نامطلوب و اشتباه است. زن و شوهر پس از ازدواج در قبال یکدیگر مسئولیت و تعهد دارند. چه زن چه مرد نقش ها و وظایفی در قبال یکدیگر دارند که اگر آنها را درست ایفا نکنند زندگی زناشویی با مشکل مواجهه می گردد.

در داستان فوق ساناز به عنوان یک زن هیچ تعهدی به زندگی مشترک نداشته و هنوز در دوران مجردی سیر می کند و قید و بندی برای خود ندارد، مهمانی ها و خوشگذرانی شبانه با دوستان ، عمل های مکرر زیبایی بدون رضایت همسر ، بد پوششی، بی ادبی، خودسری و ...از او یک زن سرکش ساخته است.

انگار فراموش کرده که همسری نیز دارد که باید نیازهای او را نیز برآورده سازد. که همه این رفتارها باعث می شود عرصه بر همسرش تنگ گردد و دیگر نتواند این وضعیت را تحمل کند و ...#

به قلم: سروان نساء ایزانلو کارشناس مرکز مشاوره آرامش پلیس خراسان شمالی


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون