نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/2/15      9:40:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:55


نسخه چاپی
فراموش شده ...
گروه استان ها - تهران بزرگ - لیست بازداشتی هایی که باید تحویل زندان می شدند را روی میز مسئول بازداشتگاه زنان گذاشتم و منتظر شدم تا مامور بازداشتگاه روال اداری ترخیصشان را از بازداشتگاه آگاهی انجام دهد، بازداشتی ها 4 متهم زن بودند....

 

 

بازداشتی ها 4 متهم زن از ادارات مختلف آگاهی بودند که با دستور قضائی باید تحویل زندان ورامین می شدند. آنها  برای تحویل لباس و اموال شان  ، متعجب و مضطرب از بازداشتگاه خارج شدند. در بین آنها تنها یک زن جوان حدودا 30 ساله بود که هیجان زده فریاد می زد" وای خدایا راحت شدم" .
نمی دونین چقدر دعا کردم که هر چه زودتر منو به زندان منتقل کنند و ذوق زده آغوشش را سمت یکی از ماموران بازداشتگاه باز کرد و گفت " وای خانم احمدی بذار بغلت کنم خیلی خوشحالم " مامور زن سریع رفت پشت میز و گفت خودتو کنترل کن زیبا چه خبرته ؟مگه داری آزاد میشی؟" دخترک خندید و گفت: " نه ولی زندان خیلی راحت تر از بازداشتگاه و تازه دوست های صمیمی من اونجا هستن ".

با دیدن این حرکات اینبار نگاهی دقیقتر به سرتاپای دخترک انداختم . دختری بلند قد با موهای زرد و چشم های عسلی و ابروهایی که به طرز فجیعی تتو شده بودند ومشخص بود چند وقتی است  به خاطر حضور در بازداشتگاه نتوانسته معایب ابرو رنگ باخته اش را با لوازم آرایش بپوشاند و دو ابرو با دوشکل و رنگ متفاوت ظاهر عجیبی به صورتش داده بودند .

لباسهایش را که تحویل گرفت و پوشید در برابر خود دختری با یک مانتوی کوتاه جلوباز که بیشتر شبیه کت بود دیدم و شلواری که یک وجب کوتاهتر از شلوارهای معمولی بود و شالی که به زور وسط سرش را می پوشاند .

ابراز هیجاناتش بیشتر از حد یک فرد عادی و بهنجار بود و به راحتی می شد ابتلا به اختلالات خلقی را در وجودش مشاهده کرد .به ظاهر 30 ساله بود اما رفتار و حرکات و ابراز احساساتش انگار در 12 سالگی تثبیت شده بود واز نشانه های رشد شخصیتی چیزی در وجودش نبود و تنها قد کشیده بود .از لحظه نشستن در ون دوباره صحبت از احساسات و خاطراتش را شروع کرد و مدام از این شاخه به آن شاخه می پرید و معلوم بود که تا ورامین خبری از سکوت نیست و در واقع زیبا اصلا قادر به تمرکز و سکوت نبود. تصمیم گرفتم به حرفهایش جهت بدهم و در فاصله بین آگاهی تا زندان با او هم صحبت شوم و به عنوان روانشناس پلیس از شیفت بدرقه بازداشتگاه برای گفت و گو با یک کیس ویژه استفاده کنم .

دریچه پشت سرم را باز کردم و گفتم زیبا بیا بشین کنار دریچه و با من صحبت کن . ذوق زده گفت چی بگم ؟

گفتم چرا دستگیر شدی ؟چند سالته ؟

گفت : "من 32 سالمه و به خاطر دوست پسرم که سرقت کرده بود دستگیر شدم انقدر دوستش داشتم که جرمشو گردن گرفتم با اینکه اصلا از ماجرای سرقت خبر نداشتم ." گفتم این چند روز که آگاهی بودی خانواده ت پیگیر کارت نشدن" ؟ دخترک آهی کشید و گفت: خانم من خانواده ای ندارم یعنی دارم ولی 20 ساله که باهاشون ارتباط ندارم .دقیقا از روزی که برای آخرین بار از خانه فرار کردم .12  ساله م بود و سر رفاقت به همراه دوستم که قصد ازدواج با دوست پسرش را داشت از شهرمان به تهران فرار کردم .دوستم به خواسته ش رسید اما برای من اتفاقاتی افتاد که کلا زندگیم را زیر و رو کرد دوستم مرا توی یک خانه با چند مرد غریبه تنها گذاشت و بعد هم که قرص روانگردان و شیشه مصرف کردم و دیگر آن دختر قبل نشدم و با وجود اینکه چند بار خانواده م به تهران آمدند و مرا برگردانند دیگر نمی توانستم به زندگی عادی گذشته برگردم آنقدر فرار کردم که دیگر رهایم کردند و الان 20 سال است که دیگر از آنها خبر ندارم .

گفتم"زیبا زندگی توی خیابان چطوریه ؟ وقتی جایی نداری وقتی­ مواد لازم داری وقتی­­ گرسنه ای ؟" گفت: "هیچی .من که توی خیابون نمی موندم همیشه یه پاتوقی جایی بود که دوستام بودند.البته بیشتر پسرهایی که با من دوست می شدند ، من و به خونه شون می بردند و چند وقت خرجم و می دادن و یه روز می دیدم که با دوست خودم به من خیانت کردن و بعد دوستم جای من و می گرفت و من و از خونه بیرون می انداختند و باز بی جا می شدم و مجبور می شدم فرد دیگه ای رو برای پول مواد و غذا پیدا کنم و خوب اینها آدم حسابی که نبودند پا به پای من مواد می کشیدند و سارق و مواد فروش بودند  مثلا من یک بار به زندان رفتم برای اینکه جرم حمل مواد دوست پسرم را گردن گرفتم مثل الان که سرقت دوست پسر آخرم را گردن گرفتم .

من توی این 20 سال خیلی ضربه خوردم از همه ،یکبار از بچه دوستم که به همراه شوهرش در زندان بود مراقبت کردم و حتی برای اینکه بتوانم برایش شیر و لباس تهیه کنم پسرها را تیغ می زدم تا خرج بچه کنم .آخرش فکر می کنید چی شد ؟ والدینش که از زندان آزاد شدند بچه را از من گرفتند و مرا از خانه اشان بیرون انداختند .

گفتم زیبا اگر توی این 20 سال به جای اینهمه غریبه از خانواده ات کمک می خواستی بهتر نبود ؟ چرا برنمی گردی ؟

بغض کرد و گفت: "می ترسم.خانم از اینکه برگردم و ببینم پدر و مادرم زنده نیستند می ترسم از اینکه ببینم پدرم توی چشم براهی مرده می ترسم . تازه زنده باشند برگردم و بعد از 20 سال بگم از کف خیابان برگشتم پیش شما ؟ نه شوهری نه فرزندی نه زندگی آبرومندی " نه من برنمی گردم . من وقتی برمی­گردم که بتونم سربلند بگم ترک کردم ، زندگی آبرومندی دارم این مغزی که از مواد داغون شده درست شده باشه و عقلم به کارهایی که می کنم برسه . الان هم دیگه چیزی ازم نپرسین دیگه توضیحی
نمی دم دیگه دلم نمی خواد حرف بزنم و بعد بغضش گریه شد . غم 20 سال تنهایی و آوارگی در خیابان ها و پاتوق های تاریک شهر را می شد درآهنگ گریه اش به خوبی حس کرد . سکوت کردم و گذاشتم دخترک 12 ساله ای که 20 سال پیش توی شلوغی تهران گم شد، راحت اشک بریزد برای جوانی اش ،زیبایی اش،سعادت از دست رفته اش و روح خط خورده و زخمی اش ....

ون وارد محوطه زندان شد و همراه با غروب خورشید پشت دیوارهای بلند زندان، زیبا در میان انبوه زنان دربند گم شد .

نظریه کارشناس:

دوران بلوغ و نوجوانی یکی از حساس ترین مراحل زندگی هر فردی است . اگر والدین نسبت به نحوه برخورد با فرزندان و ویژگی های این دوره آگاهی لازم را نداشته باشند متاسفانه در برخورد با خطاها و لغزش های فرزند به جای اصلاح سبک زندگی اش ، موجبات تکرار­خطا و اشتباه در وی­ را فراهم می آورند.

- دختران نوجوان در این دوران به شدت تحت تاثیر گروه همسالان بوده و برای کسب تایید آنان دست به هر کاری می زنند لازم است به عنوان والدین بر دایره دوستان و نوع ارتباطات فرزند خود نظارت و حساسیت کافی داشته باشید .

- نوجوانان در این سن به شدت جسور می باشند جسارتی بدون فکر و به همین دلیل، بدون احساس ترس یا دوراندیشی دست به انجام هر رفتار پر خطری می زنند .

- در صورت فرار نوجوان از منزل صرفا به بازگرداندن وی اکتفا نکرده و وی را تحت نظر یک روانشناس و روانپزشک خبره قرار دهید .

- گاهی اوقات اتفاقاتی که در طی زمان فرار از منزل برای فرزند دختر یا پسر شما رخ می دهد بسیار دردناک و نابخشودنی به نظر می رسند اما با نگاهی واقع بینانه و همراه با آینده نگری مانع از ویرانی باقی مسیر زندگی فرزندتان شوید و با القاء حس امیدواری به او بفهمانید که در کنارش هستید و در جبران و اصلاح گذشته به او کمک می کنید .

- اعتیاد به مواد مخدر در نوجوان و حتی در فرد بزرگسال تنها جنبه فیزیکی نداشته و گاهی بعد روانی آن بسیار مهم تر از درمان جسمانی است لذا از ترک مواد مخدر بدون نظارت روانپزشک و افراد متخصص خودداری کنید زیرا درمان، بدون از بین بردن دلایل روانی اعتیاد، تنها به ترک موقتی می انجامد و تکرار لغزش را به همراه دارد .

- در پایان یادآوری این نکته ضروری است که هر فرد که مسئولیت والدینی را می پذیرد و صاحب فرزند می شود باید در برابر فرزندان خود احساس وظیفه کرده و با مطالعه و افزایش دانستنی های خود در مورد هر دوره از رشد فرزند آمادگی لازم برای رویارویی با بحران ها و آسیب های خاص آن دوره را داشته باشد تا بتواند با قدرت و آمادگی لازم در برابر ناملایمات و معضلات پیش آمده از خانواده و فرزندان خود محافظت کند .

به قلم : سروان سمانه مهربانی – کارشناس آموزش همگانی پلیس آگاهی تهران بزرگ


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون