نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/2/22      15:15:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:217


نسخه چاپی
سراب خوشبختی
گروه اجتماعی – سیستان و بلوچستان - در دو راهی تردید قرار گرفته بودم از سویی می ترسیدم به خانه برگردم و از طرف دیگر نمی توانستم در خیابان ها و کوچه های شهر غریب آواره و سرگردان بمانم.

 

هيچ وقت در مخيله ام نمي گنجيد كه به اين روز سياه بنشينم. خودم كردم كه لعنت بر خودم باد. دختر بدي نبودم، 18 سال بیشتر نداشتم و درس مي خواندم و آرزوهاي قشنگي براي آينده ام داشتم؛ دیپلم که گرفتم پدرم اجازه نداد به دانشگاه بروم..

دخترک آهی از ته دل کشید انگار در رویایی از دست رفته، خودش را می دید با بغض در گلو ادامه داد من در یک خانواده 7 نفره بدنیا آمدم، فرزند چهارم خانواده بودم و پدر و مادرم به شدت سختگیر بودند.

 رویای دانشگاه در سر داشتم ولی با مخالفت پدرم روبرو شدم و او اجازه ادامه تحصیل به من نداد و من مجبور شدم در زمین های کشاورزی به پدرم کمک کنم بسیار ناراحت بودم و به هم سن و سال های خودم غبطه می خوردم آخه من مگه چی از بقیه کمتر داشتم .

تصمیم گرفتم گوشی موبایل هوشمند برای خودم بخرم؛ با اصرار، پدر و مادرم را مجبور کردم یک گوشی برایم خریدند بعد از اون با راهنمایی دوستانم وارد فضای مجازی شدم و در مدت کوتاهی در شبکه های اجتماعی دوستان زیادی پیدا کردم .

در شبکه های اجتماعی با پسری به نام "فرشید" آشنا شدم و او به من ابراز علاقه کرد و ما با همدیگر ارتباط تلفنی برقرار کردیم بعد از مدتی که با هم در تماس بودیم، تصمیم گرفتم فرشید را از نزدیک ببینم .

 با مقدار اندک پول پس اندازی که داشتم، راهی زاهدان شدم و با فرشید قرار ملاقات گذاشتم تا با او یک زندگی جدید را شروع کنم ولی ای کاش در رویا به سر نمی بردم و کمی واقع نگر بودم.

 فرشید سر قرار حاضر شد او را دیدم و وقتی به او گفتم به خاطر تو از خانه فرار کردم و می خواهم پیش تو بمانم، از کوره در رفت و به شدت عصبانی شد و پس از سرزنش کردنم از این که نباید این کار را می کردم، مرا تنها گذاشت و رفت .

انگار دنیا بر روی سرم خراب شد این رویا هم برایم خیال واهی شد نمی دانستم چیکار کنم در دو راهی تردید قرار گرفته بودم، از سویی می ترسیدم به خانه برگردم و از طرف دیگر نمی توانستم در خیابان ها و کوچه های شهر غریب آواره و سرگردان بمانم .

شب تا صبح در پارک های شهر به حال خودم گریه کردم فکر می کردم با فرار از خانه می توانم زندگی جدیدی شروع کنم تا اینکه ماموران گشت پلیس در خیابان کنار پارکی با مشاهده حالت ژولیده ام به من مشکوک شدند و پس از دستگیری به دایره مشاوره کلانتری 12 ارجاع داده شدم؛ به مددکار و  مشاوره پليس گفتم از کارم پشیمانم و می خواهم به واقعیت برگردم نه در توهم و خیال .... از شما می خواهم به من کمک کنید.

مشاور به من گفت خدا خیلی تو را دوست داشته چون اگه الان اینجا نبودی معلوم نبود چه  بلایی بر سرم می آمد و چه سرنوشتی برایم رقم می خورد ...

نظریه کارشناس:

"مطهره طاهری" یکی از كارشناسان ارشد مركز مشاوره آرامش پليس سیستان و بلوچستان  در این رابطه مي گويد: این ماجرا نمونه ای از مراحل رشد انسان و سبک های تربیتی والدین و آسیب های وارده بر آنهاست.

اين مدرس مهارت هاي زندگي افزود: فشار روحی و روانی و خلاء عاطفی، ضعف در روابط بین فردی و نداشتن صمیمیت، عدم مهارت تصمیم گیری و حل مسئله، ناآگاهی از آسیب های فضای مجازی و شبکه های اجتماعی، عدم پایبندی به باورهای دینی، از علل  اصلی فرار این دختر از خانه بوده است.

وي تاكيد كرد: سبک های تربیتی یا همان سبک های فرزند پروری مشتمل بر چهار سبک، «مقتدرانه، سهل گیرانه، بی تفاوت و سخت گیرانه» است که بهترین روش سبک مقتدرانه است که در این روش الگویی ثابت و مشخص از تربیت وجود ندارد نه سهل گیری و نه سخت گیری.

اين مدرس مهارت هاي زندگي افزود: زندگی دختر جوان در اين ماجرا، نشان دهنده سبک فرزندپروری سخت گیرانه والدین است، يعني والدین بدون در نظر گرفتن نیاز فرزندان سخت گیرانه  عمل می کنند.

طاهری خاطر نشان کرد: سبک تربیتی سخت گیرانه به دلیل بی عاطفی شدید والدین با فرزند مانع پختگی عاطفی فرزندان می شود، در این مواقع فرزند به جای والدین از دیگر افراد دنبال جایگزینی منابع عاطفی بر می آیند كه در اين ماجرا نيز مي بينيم دختر جوان تمایل عاطفی به پسر در فضای مجازی پيدا مي كند که منجر به فرار او از خانه می شود.*

نويسنده:  سرهنگ احمد پارسا  ؛ سايت خبري پليس سیستان و بلوچستان


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون