نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/5/9      8:48:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:182


نسخه چاپی
رو در رو با اعضای میلیونر باند قاچاق موادمخدر در ریودوژانیرو

گروه بین الملل- سه خبرنگار خبرگزاری اسکای نیوز در یک مطالعه موردی وارد یک باند قاچاق موادمخدر در ریودوژانیرو شده و از نزدیک شاهد فعالیت این باند خلافکار بودند.

 

در حالی که در میان خیابان های تاریک یکی از محله های بدنام ریودوژانیرو می رانیم رابط ما با باند تبهکار گفت: آنها می خواهند شما را ببینند ولی قبل از آن باید شما را وارسی کنند.

به سمت من برگشت و لبخند زد: نترسید آنها آرام هستند. خونسردی خود را حفظ کنید. اصلا به گوشی های خود دست نزنید که دیگر آرامشی نخواهند داشت و همه ما را خواهند کشت.

با خودم گفتم: وای خدای من.

همان طور که به قلمرو این باند تبهکار نزدیک می شدیم راهنمای ما تمام پنجره های خودرو را باز ، چراغ های درون خودرو را روشن و چراغ های جلو را خاموش کرد.

آینه های بغل خودرو به حفاظ های آهنی کنار مسیر کشیده شد. باند تبهکار حفاظ ها را برای این کار گذاشته بودند که مانع ورود کامیون یا خودروهای بزرگ زره پوش پلیس شوند.

همانطور که می رفتیم متوجه میدانی در پایان مسیر شدیم. از این فاصله می توانستم حدود 10 مرد را ببینم که روی نیمکت لم داده و مشغول گپ و گفت و خنده بودند.

آنچه توجه مرا جلب کرد سلاح های اتوماتیک و خودکارشان بود. همه آنها به ما اشاره کردند.

ما توقف کردیم و من سریع از ماشین خارج شدم تا آنها را ببینم.

در میان آنها، مردی قد بلند و به ظاهر آرام، حدودا 20 ساله نگاهش روی ما متمرکز شد. قطعا او رئیس این گروه بود.

در طرفین او چند جوان و نوجوان به آرامی ایستاده بودند ولی همچنان سلاح هایشان به سمت ما بود.

به همراه رابط به آنها نزدیک شدیم و دست دادیم. آنها خندیدند و به گپ شان ادامه دادند.

راهنمای ما با رئیس گروه چند کلمه رد و بدل و بعد به سمت ما اشاره کرد و ما همگی از گروه دور شدیم.

فقط همین.

گروه به ادامه کار خود رفت و ما با  نوشیدنی در دست، تماشاگر فعالیت شان طی چند ساعت آینده خواهیم بود. نه می توانستیم فیلم بگیریم و نه با کسی تماسی برقرار کنیم. فقط باید منتظر می ماندیم.

پس از سه شب نشستن، نگاه کردن و کلمه ای بر زبان نیاوردن مگر زمانی که از ما سوالی می شد آنها تمایل خود را برای آغاز گفت و گو نشان دادند.

آنچه در آن شب ها ما شاهدش بودیم شگفت انگیز بود.

باندهای قاچاق موادمخدر ریودوژانیرو مانند آنچه که من دیده بودم نبودند.

آنها در مقایسه با باندهای دیگری که در سراسر دنیا دیده بودم بیشتر به سازمان های تروریستی یا شبه نظامی شباهت داشتند. 

در میدان گفته شده تعدادی از اعضای باند با خودرو یا موتورسیکلت به دنبال کارهای خود می رفتند.

آنها همه مسلح و اغلب حامل سلاح های تهاجمی بوده و با استتار شبانه شانه های فشنگ به گردن انداخته بودند.

خودروها با بسته های موادمخدر پیچیده در پلاستیک از راه رسیدند. کیسه های پول دست به دست می شد و روی آنها شمارش صورت می گرفت. کلیه این حساب و کتاب ها توسط فری از اعضای گروه در یک کتابچه نوشته و ثبت می شد.

در تمام این مدت از حسابدار کاملا مراقبت می شد و اصلا نباید نگاهش را از کتابچه بر می داشت.

در میان همه اینها، بچه ها در حال بازی، دختران نوجوان در حال قدم زدن و گپ و گفت با خود بودند و دکاندار ها به کسب و کارشان می پرداختند.

تنها چیز عجیب و غریب در صحنه، وجود سه مرد سفیدپوش از خبرگزاری "اسکای نیوز" بود. آنچه باعث شد ما با تعجب نظاره گر این صحنه ها باشیم، جریان عادی زندگی در این منطقه بدنام بود.

این محله های کثیف و بدنام ریودوژانیرو مرکز فعالیت های مجرمانه پیچیده و سودآور است. در ظاهر این محله ها همگی، تشکیل شده از کوچه های باریکی بودند که ما هم خود را در آنها یافتیم ولی به واقع همین محله های تنگ و تاریک، کل جامعه را تحت الشعاع قرار می دادند.

پول حاصل از قاچاق موادمخدر و تجارت اسلحه توسط این باندها صرف خرید افراد و محافظت از قلمرو می شود.

کلید بقای این باند ها پولی است که به دست می آورند.

با وجود عزم و اراده دولت برزیل برای از بین بردن باندهای تبهکار، آنها نسبت به بقای خود اطمینان دارند زیرا می دانند سیستم موجود دچار فساد شده و کاری از پیش نخواهد برد.

دو  نفر از اعضای باند اظهار داشتند که گاها زمانی که با پلیس ها درگیر می شوند و پای مقدار زیادی مواد مخدر در کار است با خود پلیس ها نیز وارد معامله می شوند. یا این که پلیس، مواد مخدر را از یک باند در یک منطقه بدنام مصادره و آن را به یک باند متفاوت در منقطه جرم خیز دیگر به فروش می رساند.

نکته در اینجاست که تقاضا برای مواد در جامعه "عادی" تضمین کننده این است که تجارت مواد در آن در حال رشد است.

یک مرد جوان، محتویات درون ساک خود را به من نشان داد. در ساکش 50 بطری کوچک حاوی کوکائین در کیسه های پلاستیکی وجود داشت.

او به من گفت: "می توانم یک بطری یا کل محتویات ساکم را بفروشم؛ هرچه خریدار بخواهد."

وی ادامه داد: "من نمی دانم با این مواد چه  می کنند ولی به تصورم آن را به مکان های لاکچری مانند ساحل کوپاکابانا برده و 6 برابر قیمتی که به من پرداخت کردند، می فروشند.

من از مرد جوان پرسیدم: "چه مدت طول می کشد که محتویات این ساک را بفروشید؟"

او جواب داد: "اوه خیلی زود"

من گفتم: "مثلا هر شب محتویات یک ساک را می فروشید؟"

او خندید و جواب داد: "نه مرد، هرشب محتویات 55 ساک را می فروشم."

در عقب خودرویی که سوارش بودیم به حسابدار باند معرفی شدم.

او پول های حاصل از فروش مواد را جمع آوری و در حال حساب کتاب و رسیدگی به آنها بود.

وقتی کیسه پول های جمع آوری شده را باز کرد حدود 10 هزار پوند در آن بود. او هر دو روز این مقدار پول را از فروشندگان موادمخدر باند جمع آوری می کرد.

این باند قاچاق موادمخدر که چندان هم بزرگ نبود در سال دست کم 2 میلیون پوند درآمد داشت. حدود یکهزار محله بدنام و جرم خیز در ریودوژانیرو وجود دارد که در هر کدام دست کم اعضای یک باند فعالیت دارند. حال می توان گستره این معضل را درک کرد.

دولت وعده داده که در جنگ با جرایم سازمان یافته قطعا پیروز خواهد شد و اعضای باندها همواره گفته اند که نابود نخواهند شد چراکه افراد زیادی از جامعه باید بهای سنگینی بپردازند و چیزهای بیشتری از دست بدهند.

با فساد موجود احتمالا آنها به موجودیت خود ادامه خواهند داد.
منبع: اسکای نیوز
مترجم: سرهنگ دوم لیلا روحی بنیاد


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون