نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/4/31      8:57:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:132


نسخه چاپی
یادداشت
قلمرو عقلانیت و خلاقیت در مدیریت
گروه ناجا - علم مدیریت برای عقلانیت و اقدامات خرد محور که بتوان بر اساس آن منافع کلی یک مجموعه یا سازمان را محاسبه و پیش بینی کرد، جایگاه بالایی قائل شده است. دلیل این کار، کاملا واضح است زیرا هیچ فردی در دنیا نمی تواند بی نیاز از عقل بوده یا با آن مخالفت داشته باشد.
 

به گزارش پایگاه خبری پلیس، سردار "کاظم مجتبایی" جانشین پلیس بین الملل ناجا، در یادداشتی قلمرو عقلانیت و خلاقیت در مدیریت را  چنین عنوان کرد:

علم مدیریت برای عقلانیت و اقدامات خرد محور که بتوان بر اساس آن منافع کلی یک مجموعه یا سازمان را محاسبه و پیش بینی کرد، جایگاه بالایی قائل شده است. دلیل این کار، کاملا واضح است زیرا هیچ فردی در دنیا نمی تواند بی نیاز از عقل بوده یا با آن مخالفت داشته باشد. در واقع عقل، حد مرز انسانها یا سایر موجودات است و یا با بهره مندی از آن است که تعادل و منطق و همچنین ثبات و انضباط در جامعه برپا می‌شود. با جوهر عقل است که جلوی بسیاری از ناهنجاری های اجتماعی گرفته شده و رفتار انسانها تنظیم و فعالیت ها در الگوهای هنجاری و استاندارد خود قرار می‌ گیرند.

 اینکه عقل و کاربست آن یعنی عقلانیت می تواند علاوه بر نگهداری و آرامش انسانها پیشرفت و تکامل و از همه مهم‌تر، روز آمدی آنها را نیز تامین نماید، سوالی است که همواره عقل گرایان با آن روبه رو بوده‌اند. دنیای امروز، دنیایی است که تکنولوژی با سرعتی غیر قابل تصور در حال حرکت است و اگر بخواهد به دنبال سکون و تفاهم و یا حفظ وضع موجود باشد، از روی آن عبور خواهند کرد و زیر دست و پای تکنولوژی خواهد ماند. این در صورتی است که عقل ماهیتی حسابگر و منطقی دارد و همه چیز را در فضای آرام و ساکن که عمدتا بی خطر و کم هزینه باشند، جست‌وجو می کند و معمولا با خطر کردن و ریسک پذیری که هم مخاطره دارد و هم هزینه، بجز در مواردی که سود آن قطعی باشد، میانه خیلی خوبی ندارد و این دقیقا اختلاف و افتراقی است که با خلاقیت پیدا می کند.

در واقع انسان هایی که اندیشه‌ای کاملا عقلانی دارند و به آن نگاهی مطلق و تمام کننده دارند، باید به این سوال پاسخ دهند که مسیر، نسبتا خطرناک و هزینه دار خلاقیت را چگونه می‌خواهند طی کنند و یا اگر مسیر را نمی‌خواهند بپیمایند، در برابر پیشرفت های روزافزون عالم چه واکنش و پاسخی می توانند ارائه کنند. امروز پیشرفت دنیا و رسیدن آن به قله های فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی و ابزارهای معرفت و فناوری، مرهون همین جست‌وجو ها و کاوش‌های سخت و هزینه دار است، به طوری که اگر این جسارت ‌های متهورانه وخلاقانه و یا محیط شناسی زیرکانه و پرسشگری ماهرانه نبود، انسان های امروز بایستی مانند انسان های نخستین زندگی می کردند و خبری از مدنیت و پیشرفت نبود.

حال اینکه این پیشرفت ها چقدر با اخلاق همطراز بوده و توانسته است کارنامه کرامت و معنویت را دریافت کند و یا به انسانیت افراد، یاری برساند بحث دیگری است، لیکن آنچه در ظاهر دریافت می شود، خلاقیت است که  این همه تفاوت را از اول خلقت تاکنون فراهم ساخته است. صورت‌بندی عقل در دنیای علوم انسانی از دریچه نگاه و جهان بینی اندیشمندان کاملا متفاوت است لیکن عموما از تمامیت‌خواهی آن ایراد گرفته و آن را زیر سوال برده اند. "ماکس وبر" به عنوان نظریه‌پرداز مدرنیته در نظریه قفس آهنین خود نه از افسون زدایی عقلانیت مدرن شادمان است و نه از قفس آهنین عقلانیت صوری به ارمغان آورده است. قفس آهنین خود در واقع نتیجه رشد تکنولوژی و افزایش بوروکراسی و علم گرایی و ابزارگرایی و ماشینیسم است. در دنیای عقلانی وبر، یک سری اشیاء ثابت وجود دارد که کنس عقلانی شده در چارچوب آنها انجام می شود. از نظر مدرنیته یا تکامل نهادهای اجتماعی قانون مندی حداکثری و تخصص گرایی در همه زمینه ها باعث شده است تا افراد اسیر ساختارهای عقلانی شده و اختیار و آزادی عمل آنها یا محدود شده و یا کاملا از بین برود.

"وبر" جامعه عقلانی را به ماشین انسانی عظیمی تشبیه می کند که انسانها همانند اجزاء و قطعات آن ماشین هر کدام برای جایی ساخته شده و فقط برای همان جا کارایی دارند و در سایر جاها، نه اینکه موثر نیستند بلکه مانع کار این ماشین نیز می‌شوند. در این ماشین عظیم انسانی، هر کسی فقط می‌تواند در جایگاه اجتماعی از پیش تعیین شده قرار گیرد. در واقع این همان چیزی است که آزادی افراد را از بین می برد و افراد را به پیچ و مهره هایی تبدیل می‌کند که هرگونه قدرت خلاقیت و ابتکار از آن گرفته شده و آزادی عمل از آنها سلب شده است. بدون شک و به خوبی تشخیص داده که عقلانیت جدید سر انجام به عدم عقلانیت منجر می‌شود و ترتیبات و نهادهایی که برای حل مشکلات انسان به وجود آمده بودند به قفس های آهنی بدل می شوند و انسان مدرن را احاطه کرده و تمام وجوه و ابعاد آن را تعیین می کند. گویا وبر معتقد بوده که این پوچ گرایی و قفس آهنین محكوم انسان مدرن بوده و هیچ راه مفری از آن ندارد. به نظر او اگر کسی بخواهد تمامیت عقلانی اش را حفظ کند، باید تقدیر زمانه اش را با شهامت بپذیرد و خود را مهیای زندگی کردن در دنیای فاقد معنا و فاقد آزادی کند.

"هابرماس" نظریه پرداز معاصر آلمانی در گفتمان دیگری، به نام عقلانیت معطوف به فهم، شکل دیگری از عقل گرایی را رونمایی کرده و می گوید: عقل گرایی معطوف به فهم می‌تواند فرد را درکنش های متقابل خویش، توانمند ساخته و او را در اراده و برقراری رابطه قدرتمند سازد. این توانمندی ها که بر اساس داوری های وجدانی شکل می‌گیرد، پیشرفته ترین نوع اخلاقیات یا قانون را نشان می دهد. از نظر "هابر ماس" هرچه فهم جامعه و اعضای آن افزایش و اعتلا یابد، توسعه اجتماعی بیشتری را شاهد خواهیم بود. در این شرایط کنش های خودخواهانه به نسبت کاهش و کنش های تفاهم آمیز و ارتباطی بیشتر می شود و این بر اساس منافع شخصی نیست بلکه بر اساس منافع و موقعیت های مشترک است.

از نظر "هابرماس" عقلانیت مطلق به خرد ابزاری ختم می شود و استفاده ابزاری از عقلانیت نمی تواند توسعه انسانی را به همراه داشته باشد چنین به نظر می‌رسد که "هابرماس" از طریق نظریه کنش ارتباطی و عقلانیت معطوف به فهم، معنای گسترده تر و توانایی بیشتری به عقل گرایی بخشیده و آن را به درون زندگی اجتماعی روزمره کشانده است، تا افراد با مشارکت در عرصه عمومی، پیوند زدن اذهان با یکدیگر بتوانند به حقیقت توافق دست یافته و راه های بهتری برای زندگی کردن پیدا کنند. "هابرماس" معتقد است در ابتدای پیدایش مدرنیته بین عقلانیت ابزاری و عقلانیت تفاهمی رابطه دیالکتیک وجود داشت ولی اکنون با تسلط عقلانیت ابزاری، عقلانیت تفاهمی رنگ باخته است. او همسوی با فرانکفورتی ها، انسان را اسیر سرمایه داری می‌بیند ولی برخلاف آنان معتقد است، انسان با عقلانیت ارتباطی می‌تواند آزاد شود. از نظر "هابرماس" عقلانیت ارتباطی، وجه مثبت عقلانیت بوده که با انتخاب آن راهیابی به وفاق اجتماعی ممکن می‌گردد. حال با این معادلات و نظرات متفاوت، شما به کدامیک رای می‌دهید وآن را به عنوان مدلی جامع و توانمند برای پاسخگویی به نیازهای اجتماعی و مدیریتی خود انتخاب می‌ کنید.

شکی نیست که هیچ کدام از آنها توجه به کارآمدی و نقش سازنده و انکارناپذیرشان نمی‌توانند به حاشیه رفته یا تمام صحنه را تصاحب کند. لیکن از آنجایی که قلمرو هرکدام معین است و تمرکز بر عقل محض و خلاقیت مطلق، اشتباه است، به این نتیجه می رسیم که هرکدام از اینها در صورتی که دچار افراط شوند و پایشان را از گلیم خود فراتر بگذارد باید تعدیل یا کنار گذاشته شوند. زیرا اگر کسی به بهانه و ادعای نوآوری و خلاقیت، به کارهای بدون قواره و غیر عقلانی بپردازد و دچار خودخواهی و آنارشیسم و هزینه های جبران ناپذیر شود و یا به خاطر پیروی مطلق از عقل و عقلانیت، از پیشرفت و خلاقیت جلوگیری کند به جامعه و سازمان خود خیانت کرده است.

 به این سبب، هم افراد و مدیرانی که به بهانه خلاقیت، اموال و سرمایه های انسانی و ابزاری سازمان خود را با آزمون و خطا به تاراج می برند و هم افراد و مدیرانی که با تابلو عقلانیت و تعامل بلکه به خاطر آسایش و فقط جایگاه خود با خلاقیت و نوآوری دشمنی می ورزند در برابر رفتار و اعمال خود مسئول بوده و بایستی هم در دنیا و هم در آخرت پاسخگو باشند.#

تهيه وتنظيم: سرتيپ دوم پاسدار کاظم مجتبایي جانشين پليس بين الملل ناجا


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون