نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/6/9      10:13:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:270


نسخه چاپی
ديدگاه
گوشي فلان قيمت دختر خانم و آرزوي برباد رفته پسر جوان !
گروه استان ها - خراسان رضوی- دختر جوان مي گفت عكس ها و فيلم هاي خصوصي اش را هم در حافظه گوشي اش ثبت كرده تا هراز گاهي در فضاي مجازي براي دختر خاله و ديگر دختران فاميل تصويري بفرستد و بگويد ما هم هستيم اما ... .

 

هر چه مي كشيم از دست سهل انگاري و بي تفاوتي هاي خودمان است.

بچه كه بوديم جمع خانواده ها جمع بود و با پدر بزرگ ، مادر بزرگ ، دايي ، عمو و خاله  و عمه دور هم جمع مي شديم و گل مي گفتيم وگل مي شنيديم.

آن موقع همه بي ريا و بدون تكبر ازحال و روز هم باخبر بوديم واگر مشكلي براي كسي به وجود مي آمد همه با هم همدلي و همدردي مي كردند.

البته همان موقع هم بودند افرادي كه مي خواستند قُمپز در بياورند اما چون نمي توانستند همرنگ جماعت شوند خيلي زود از چشم جمع مي افتادند .

بچه ها و نوجوان هاي دوره و زمانه ما ازجمع بي ريا و صميمي بزرگترهاي خود درس ها و تجربيات زيادي براي ادامه راه زندگي شان مي گرفتند.

اين كه پاي شان را جلوي بزرگتر دراز نكنند، اين كه هنگام ورود يا خروج از خانه ، احترام بزرگتر را نگه دارند. اين كه حلال و حرام را بشناسند و معرفت و غيرت  و قناعت را سرمايه زندگي خود قرار دهند و اين كه براي همديگر دل بسوزانند و به هم دل بدهند.

اين مهماني ها و جمع هاي خانوادگي براي دخترها و پسرهاي جوان دم بخت هم موقعيت و فرصت هاي خوبي به وجود مي آورد تا با روحيات و اخلاق هم بيشتر آشنا شوند و بعد هم ريش و قيچي را بزرگترهاي خانواده به دست مي گرفتند و پيوندي مستحكم  براي تشكيل يك زندگي مشترك و سر و سامان گرفتن 2جوان سر مي گرفت.

يادش بخير آن  روزها و شب هاي شيرين  و خاطرات به يادماندني دوران كودكي و جواني مان.

من و پسر عمويم هر جا مي خواستيم برويم دست هم رامحكم مي گرفتيم ، به صورت هم نگاه مي كرديم از ته دل لبخند مي زديم و وقتي كه او در ميدان خاكي فوتبال زمين مي خورد يا من گُل مي زدم ناراحتي و شادي اين اتفاق ها مال هردوي مان بود.

اما حالا چه ؟ . چند وقت است كه پسر عمويم را نديده ام و حال همديگر را نپرسيده ايم؟.

امان ازاين تكنولوژي هاي پيشرفته  كه آدم هاي ماشيني امروز  را در زندگي های مدرن و مرفه پر رنگ و لعاب سردرگم و كلافه كرده وحس خودنمايي و غرور كاذب را بر ارزش ها  و اصول مهم زندگي ارجحيت بخشيده است.

آدم هاي اين دوره و زمانه تنهاي تنها شده اند و خانواده هاي هسته اي و كوچك ديگر نمي توانند ارتباط دوستانه و صميمانه اي با اقوام و‌آشنايان بگيرند.

براي ديدن فاميل و آشنايان بايد حتما تقي به توقي بخورد ، كسي از دنيا برود، عروسي باشد يا بهانه اي ديگر جور بشود تا جمعي ، با اكراه دور هم گردآيند و از همان لحظه اول ، حتي در لحن سلام و عليك هاي سنگين و بي احساس و لبخندهاي سرد ، حس خودنمايي و خود برتربيني گل كند؛تازه كساني كه مي خواهند خيلي با كلاس به نظر برسند آخر وقت خودشان را مي رسانند و مي گويند :«بچه ها كه كار داشتند و با ما جايي نمي آيند ما هم كه خيلي سرمان شلوغ است و ...».

واقعيت اين است كه در اين زندگي هاي پر زرق و برق ماشيني امروزي ، اگر چه آدم ها از حال همديگر باخبر نيستند و فرصتي ندارند زياد به هم سري بزنند اما يا در تبليغاتي كه در فضاي مجازي مي كنند و يا در فرصت هاي محدودي كه در مهماني هاي  خود همديگر را مي بينند اسير چشم و هم  چشمي و نمايش خود غير واقعي شان مي شوند.

چشم و هم چشمي ، چشم زندگي هاي امروز را از حدقه در آورده و افراد از تمام توان و جان مايه مي گذارند تا چيزي به نظر برسند كه نيستند .

ديگر حرف از آن احوال پرسي هاي جانانه و يك استكان چاي داغ قند پهلو نيست؛ ديگر پسر عموها دست هم را نمي گيرند و قدم بزنند و ... .

كودكان و نوجوانان هم در اين معركه دو گوش دارند و دو گوش هم قرض مي گيرند تا رفتار و حركات و گفتار بزرگترها  را سرمشق و الگوي خود قرار دهند و در آينده اي نزديك پا جای پای والدينشان بگذارند.

اين مشق هاي غلط ، بچه هاي ما را در سايه سرد احساس تنهايي به خودبرتربيني ، سردرگمي و خستگي و بي حوصلگي هاي آزار دهنده سوق مي دهد و‌آن ها را به نوعي استقلال طلبي دچار مي كند كه به واسطه آن كمتر حاضر مي شوند پاي دو كلمه حرف حساب بنشينند .

آنها به جاي آن كه عزت نفس داشته و به توانايي هاي شان پي ببرند خود را تافته اي جدا بافته از ديگران مي دانند و به قول معروف فكر مي كنند توماني 2 هزار ازاطرافيان بيشتر مي ارزند.

نتيجه اين تنهايي ها  و سرخوردگي هاي ناشي از آن مي شود افسردگي  و افكار و روحيات پريشان  و در نهايت بروز مشكلات فراوان و حوادث  و وقايع تاسف بار و هزار و يك پديده زشت و ناخوشايند.

در اين معركه عده اي تبديل به خلافكار و مجرم و عامل  ايجاد‌ آسيب هاي مختلف اجتماعي مي شوند  و تعدادي هم فريب خورده  و آسيب ديده مي شوند.

هر دو طرف ، چوب ساده انگاري و گاه ندانم كاري خود را مي خورند  و به آسيب هاي اجتماعي فرصت عرض اندام و خودنمايي مي دهند.

پاي صحبت خيلي از افراد ساده انگار هم كه كنار گود نشسته اند و تماشاچي هستند بنشينيم مي گويند:  دوره و زمانه عوض شده و وضعيت خوب نيست و ... .

سيستم هاي اجتماعي بايد برنامه ريزي هاي زيادي براي ايمن سازي جامعه ، برقراري  و تحكيم نظم و انضباط اجتماعي داشته باشند.

سهم هر كس مشخص است و يكايك افراد نقش تعيين شده اي دارند . ولي اگر يك نفر كوتاهي كند و مسائل مختلف را جدي نگيرد ، معادله زندگي اجتماعي به هم مي ريزد.

يكي از آسيب هايي كه در روزها و ماه هاي اخير ، خبرهايي از آن در صفحات روزنامه ها و اخبار خبرگزاري هاي كشور شايد بيشتر از قبل مي خوانيم وقوع قاپ زني و كيف قاپي هاي خياباني است.

فلان آقا پسر و دختر خانم ، گوشي تلفن همراه شيك و چند ميليوني خود را بي هوا در دست دارد  و در خيابان ، طعمه موتورسواري مي شود كه او نيز به آخر و عاقبت كار خبط و غلط خود آگاه نيست  و نمي داند چه مجازاتي در انتظارش است.

آنكه گوشي را مي بازد و آن كه سرنوشتش را در اين جدال به پاي گوشي هاي رنگارنگ خرج مي كند هر 2 به نوعي در وقوع چنين آسيب هايي مقصر هستند.

بدتر از همه اين ها ناآگاهي مال باخته ها در نگهداري اطلاعات و عكس و فيلم هاي خصوصي در حافظه گوشي هاي تلفن همراه و احتمال سوء استفاده سارقان از اين محتواي محرمانه است كه در برخي مواقع دستمايه اي مي شود براي اخاذي و زورگويي و جرايمي ديگر.

متاسفانه چشم و هم چشمي و خودنمايي ها از جمع فك و فاميل فراتر رفته و بعضي افراد مي خواهند در جامعه نيز چشم حسرت ديگران دنبال شان باشد.

در زمان قديم طلا و زيور آلات مايه مباهات و به رخ كشيدن خود بود و حالا گوشي و تبلت و رايانه هاي كيفي هم به آن اضافه شده اند.

كسي هم كه ندارد سعي مي كند به هر قيمتي شده به دست بياورد تا از غافله عقب نماند و اين يعني بستر سازي براي وقوع جرم و آسيب و خلافكاري در جامعه.

در بررسي يكي از پرونده هاي گوشي قاپي ، دختر خانمي كه شاكي پرونده بود مي گفت پدرش را مجبور كرده وام بگيرد و برايش از نوع و مدل گوشي تلفن همراه گران قيمتي كه دختر خاله اش هم دارد بخرد.مي گفت عكس ها و فيلم هاي خصوصي اش را هم در حافظه گوشي اش ثبت كرده تا هراز گاهي در فضاي مجازي براي دختر خاله و ديگر دختران فاميل تصويري بفرستد و بگويد ما هم هستيم.

آن سوي اين قصه هم پسر جوان موتور سواري بود كه مي گفت سرقت مي كند چون مي خواهد پولدار بشود و فلان مدل موتورسيكلت كه قيمتي سنگين دارد بخرد و به باوري غلط از دوستش عقب نماند.

اگر چه واكاوي و آسيب شناسي سرقت ها ، كاركارشناسي مي خواهد اما نكته اين كه ما بايد حواس خودمان را خيلي جمع كنيم و مراقب خودمان و فرزندان و دوستان و‌ آشنايان مان باشيم.#

نويسنده: غلامرضا تديني راد - سايت خبري پليس - خراسان رضوي  

  


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون