نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/6/16      10:20:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:163


نسخه چاپی
اَبَرْ زَن
گروه استان ها - چهارمحال و بختیاری - به خاطر بی مسئولیتی شوهرم و این که سر کار نمی رفت تا ما بتوانیم زندگی مستقلی داشته باشیم، همیشه با هم بحث و دعوا داشتیم.

 

در یک اتاق در خانه پدر همسرم زندگی می کردیم و خانواده اش با حرف ها و با رفتارشان مرا اذیت می کردند. یک پیک نیک کنار اتاق گذاشته بودم و هم آنجا آشپزی و سایر امور خانه را انجام می دادم. پسرم حق نداشت بازی کند و دست به چیزی بزند و خانواده همسرم همیشه می گفتند مزاحم و سربار ما هستید و زودتر از اينجا بروید.

ناچار شدم مدتی به خانه پدرم بروم تا همسرم ما را از بلاتکلیفی دربیاورد. در این مدت همسرم چند بار به روستای ما به دنبال من آمد ولی من واقعاً از شرایط زندگی در آن خانه خسته شده بودم و از او خواستم سر کار برود تا خودم هم قالی ببافم و یک خانه اجاره کنیم.

یکی از روزها برای دیدن پسرمان آمده بود و اصرار به برگشتن من داشت که باز هم من قبول نکردم که با او برگردم، ناراحت به کنار جاده رفت تا تاکسی بگیرد و برگردد، که ناگهان خودرویی که به علت سرعت زیاد از جاده منحرف شده بود به او اصابت کرد و در اثر اين تصادف مدتی به کُما رفت.

خانواده همسرم مرا مقصر می دانستند. همسرم که از کما بیرون آمد نه می توانست درست صحبت کند و نه درست حرکت کند. بسیار زمان گذاشتم تا کمی راه افتاد. خانواده هردومان به جای کمک فقط زخم زبان می زدند.

شروع کردم به قالی بافی و توانستم پیش خرید یک مسکن مهر را که به دلیل شرایط جسمی همسرم به ما تعلق می گرفت، بپردازم. روز و شب بیشتر قالی می بافتم و اقساط خانه را می دادم تا اینکه در و دیوار خانه تکمیل شد. چون شوهرم را تحریک می کردند که با من بحث کرده و مرا مسبب این احوالش بداند، من هم ترجیح دادم بدون کابینت و شیر آب و کلید پریز و... به داخل خانه برویم و زندگی را آنجا ادامه دهیم تا اینکه کم کم وسایل لازم را فراهم کنم.

پسرم کم کم در حال بزرگ شدن است و خدا را شکر پسرم کم توقع و عاقل است و حتی شب ها با شکم خالی هم می خوابد و چیزی نمی گوید.

موهای همسرم را خودم کوتاه می کنم چون هزینه آرایشگاه نداریم و نمی خواهم شلخته به نظر بیاید. کمی که راه می رود زمین می خورد و نمی توانم او را حتی لحظه ای رها کنم.

وقتی مدرسه پسرم جلسه ای دارد دستش را می گیرم و با هم می  رویم، هر کجای دیگر هم باید حتماً با خودم باشد.

قالی هایم را که می فروشم اول برای پسر و همسرم کفش و لباس می خرم. بخش دیگری را برای قالی بعدی ابزار و مصالح می خرم، و باقیمانده پول را برای خانه تجهیزات می خرم.

خیلی به آینده پسرم امیدوارم، تا مشکلی احساس می کنم سریع نزد مشاور کلانتری می روم و مشورت می گیرم و همسرم و پسرم را نیز می برم تا مشکل جدی تر نشود.

از زمانی که زندگی مستقل را شروع کردیم اخلاق همسرم نیز بهتر شده و روحیه هر دویمان بهتر است و در کل جَوِ خانه بهتر است. قبلا داروهایش را به زور می خورد ولی الآن داروها را سر وقت به او می دهم و احوال جسمی اش هم بهتر است.

نظر کارشناس:

این که مشکلی در زندگی پیش بیاید و ما چه واکنشی نشان دهیم، به شخصیت و مهارت های رفتاری و ارتباطی فرد بستگی دارد و درست است که شخصیت تقریباً ثابت می باشد ولی می توان مهارتها را یاد گرفت، و برخی خصایص شخصیتی را تعدیل کرد.

تعهد به زندگی مسئله ای است که در شلوغی های دنیای امروزی در حال کم رنگ شدن است، و دیدن این قبیل افراد که این چنین جسورانه با مسائل زندگی برخورد می کنند و نزدیکانشان را در آغوش تدبیر خود دارند، بسیار فرحبخش بوده و این نوع نگاه قطعاً در نوع فرزندپروری تاثیر می گذارد.

این دیدگاه بسیار زیباست که برای مسائل زندگی با مشاور مشورت کنیم و اجازه ندهیم که اوضاع بحرانی و مسئله غیرقابل حل شود، و این نگاه ربطی به میزان تحصیلات و جایگاه اجتماعی ندارد، و حتی در دین ما گفته شده است که مشورت گرفتن از ویژگی های خردمندان است.#

 

تهيه كننده : دکتر زهرا جلالی اصیل- مشاور کلانتری16 منظریه شهركرد


انتهاي خبر // پایگاه خبری پلیس ایران

مشاهده خبر ارسال شده بعد



فهرست اخبار مرتبط


نظر شما درباره اين خبر

 


  • آخرین اخبار
  • پربیننده ترین
  • اخبار گوناگون