نسخه چاپي خبر :: سایت اطلاع رسانی نیروی انتظامی جهموری اسلامی ایران
News.police.ir

نسخه چاپي / ساعت و تاريخ مخابره خبر : 1397/11/9    15:46:0     کد خبر : 289014     ارسالی از :


نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1397/11/9      15:46:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:319



آشیانه ای در زندان ...


گروه اجتماعی - ده سال حسرت تجربه زندگی، زیر یک سقف با شوهر و فرزندان، تاوان ناتوانی در نه گفتن به تصمیمات اشتباه شوهرش بود.

 

سخت است بخواهی مادر باشی برای فرزندانت، همسر باشی برای شوهرت، اما همیشه میله های زندان سدی بکشد بین تو و آرزوهایت...

تازه درسش تمام شده بود و به عنوان معلم قرار بود کارش را در آموزش و پرورش شروع کند که عاشق شد. عاشق پسری که وضعیت مالی اش به هیچ وجه باب میل پدرش نبود و به همین خاطر با ازدواجشان موافقت نکرد. اما ناهید کوتاه نیامد و بالاخره وقتی اصرار و پافشاریشان به جایی نرسید، تصمیم گرفتند فرار کنند. بدون اینکه فکر کنند با این کار نه تنها تمام پل‌های پشت سرشان را خراب می کنند که مسیر پیش رویشان نیز به آینده ای ویران شده در زیر آوار اشتباهات زن و مردی جوان و ناپخته منتهی می شود.

فرار و ازدواج پنهانی آنان را از مسیر جاده های سبز شمالی به خاکستری دیوارها و خیابان‌های یک طرفه و کوچه‌های بن بست تهران کشاند.

مثل هر عاشق و دلداده ای سر مست از تصمیم ناپخته خود، تصویری رویایی از زندگی مشترک و عاشقانه برای خود ترسیم کرده بودند. اینکه زیر یک سقف زندگی کنند، شاهد تولد و بزرگ شدن فرزندانشان باشند و به همه ثابت کنند با فرار از خانه برای رسیدن به خوشبختی و آرامش راه درستی را پیموده اند. حالا ده سال از آن روزها می گذرد اما هیچ کدام از اجزای زندگی مشترک رویایی ناهید سر جای خودش نیست!!

مشکلات مالی که شروع شد زندگی آن روی دیگر سکه را به آنها نشان داد و فهمیدند همه چیز برای احساس آرامش و آسایش کردن رویاها و تخیلات عاشقانه نیست. اما در ادامه تصمیمات ناپخته و شتاب‌زده خود برای حل مشکلات، بعد از اینکه پیشنهاد همسرش برای فرار و ازدواج پنهانی را پذیرفت، این‌بار نیز تسلیم پیشنهاد اشتباه دیگری شد. نقشه‌ همسرش اغفال دختران جوان به منظور سرقت طلاهایشان در پشت نقاب خواستگار بود. شاید در ابتدا مخالفت کرد اما در نهایت تسلیم شد و به عنوان همدست به همسرش در اغفال دختران جوان کمک کرد.

نقشه این بود که دختران جوان مجردی که در فروشگاه ها به عنوان فروشنده مشغول به کار بودند را شناسایی و سپس ناهید با آنها طرح دوستی ریخته و از آنها برای برادر شوهر قلابی خود خواستگاری می کرد و جلسه معارفه و آشنایی آنها با همسر خود را ترتیب داده و در طول جلسه معارفه که معمولا در پارک برگزار می شد نوشیدنی مسموم به دخترک بخت برگشته می خوراندند و وقتی بیهوش شد، طلاهای قربانی را به سرقت برده و پس از متواری شدن از محل، برای صید شکار بعدی آماده می شدند.

اما دیری نپایید که زوج کلاهبردار، با هوشمندی پلیس شناسایی و دستگیر شدند. روی تصویر آشیانه‌ای که ناهید در ذهن خود کشیده بود، سردی میله های زندان نشست و تولد فرزندشان را دید اما پشت دیوارهای بلند زندان! آنقدر بلند که نمی شد هیچ آینده یا مسیر روشنی را از پشت آن به تماشا نشست.

ده سال حسرت تجربه زندگی، زیر یک سقف با شوهر و فرزندان، تاوان ناتوانی در نه گفتن به تصمیمات اشتباه شوهرش بود.

اما ده سال مجازات نیز باعث نشد تا همسرش متنبه شده و دست از کارهای اشتباه خود بردارد. زودتر از ناهید آزاد شد و دوباره کلاهبرداری خود را به عنوان خواستگار قلابی شروع کرد. زن تنهایی را در خیابان پیدا کرد و زن به جای ناهید همدست کارهای خلافش شد و هنوز چند ماه از اغفال دختران مجرد نگذشته که پلیس دوباره او را دستگیر کرد و خواستگار سوار بر اسب سپید دختران فروشنده به جای خانه بخت راهی زندان شد. بعد از ده سال انتظار برای رهایی، هنوز ناهید پایش را بیرون نگذاشته، شوهرش دوباره دستبند خورد و برای سپری کردن ده سال دیگر از عمرش راهی زندان شد و درس نگرفتن از اشتباهات گذشته، دوباره قفسی شد برای رویاهای زنانه ناهید!

زندگی مشترکی که به بن بست رسید و تمام روزها و شب‌هایش در سردی و تاریکی زندان گذشت. اولین تصمیم اشتباه پایه و ریشه تصمیمات اشتباه بعدی شد و زندگی‌شان دور باطل خطاهایی جبران ناپذیر شد! روزهایی که دیگر برنمی گردد و لحظه لحظه‌ی عمری که پشت میله ها دود می شود و می سوزد!

 

نظریه کارشناس

- یک تصمیم ناپخته و عجولانه در انتخاب همسر بدون کسب شناخت کافی از روحیات، باورها و اعتقادات طرف مقابل فرد را در تنگنای شرایطی قرار می دهد که گاهی بازگشت به گذشته و جبران خطاها را ناممکن می سازد.

- نه گفتن مهارتی است که فرد را در برابر هر آسیبی واکسینه می سازد. شاید اگر ناهید مصمم و محکم در برابر تصمیمات نابخردانه همسرش ایستادگی می کرد، هم خود و هم همسرش گرفتار شرایط سخت کنونی نبودند.

- فرار و ترک کانون گرم خانواده تصمیم نادرستی است که باعث از دست دادن پشتوانه عاطفی فرد شده و او را در برابر ناملایمات و تلخی های زندگی آسیب پذیر می سازد.

- کلاهبرداری و اغفال افراد و بازی کردن با احساسات دختران جوان و سوء استفاده از اعتماد آنها مهارت نیست! بلکه نهایت رذالت یک انسان است که به خاطر نفع مادی خود نقش بازی کرده و احساسات پاک افراد را به تمسخر بگیرد.

 

نویسنده: سمانه مهربانی؛ کارشناس تهران بزرگ


انتهاي خبر// پایگاه خبری پلیس ایران // News.police.ir


چاپ خبر