نسخه چاپي خبر :: سایت اطلاع رسانی نیروی انتظامی جهموری اسلامی ایران
News.police.ir

نسخه چاپي / ساعت و تاريخ مخابره خبر : 1398/4/12    13:19:0     کد خبر : 295603     ارسالی از :


نمایش جزئیات خبر / زمان مخابره خبر :1398/4/12      13:19:0    تعداد بازديد كنندگان خبر:171



صفا آوردي پسرم ...


گروه استان ها– خراسان رضوي – نواي سوزناك لالايي خواني مادري دلتنگ كه بعد از 31 سال انتظار،پيكر مطهر فرزندش را در آغوش كشيده بود اشك شوق ديدار را تازه مي كرد.

 

 

مادر چشم هايش را به در دوخته بود. پدر هم از پشت عينك خود نگاه مي كرد . قرار بود انتظار براي اين پدر و مادر دلتنگ پس از سالياني سخت ،به سرآيد.

چند جوان رعنا ، هم قد و اندازه محمد رضا وارد شدند . لباس سربازي نيروي انتظامي به تن داشتند. مادريكي يكي آنها را مي نگريست ، فكر مي كرد پسرش  آمده ،  همان پسر خنده رويي  كه 31 سال قبل لباس مقدس سربازي  و خدمت در نيروي انتظامي (ژاندارمري) به تن كرد.

زن سري تكان داد و با صدايي بغض گرفته  به اين سربازان سبز قامت كه مثل پسرش آنها را دوست دارد، مادرانه خوش آمد گفت.

ثانيه هايي بعد،پيكر پسرش را‌آوردند. نه به قد و اندازه آنچه مادر در آخرين لحظه خداحافظي در 31 سال قبل به ياد داشت.

امروز محمد رضا ، انگار تازه به دنيا آمده و  به قد و اندازه روزي است كه چشم به جهان گشود ، او را در قنداقي سفيد پيچيده و مادر و پدر از ديدنش خوشحال و مسرور بودند.

مادر و پدر برخاستند و با گام هايي لرزان اما با وجودي سراسر شوق جلو آمدند. چشم هاي شان مي لرزید و گونه هاي شان سيراب اشك هايي زلال شده بود.

  در كنار پاره تن خود زانو زدند ، آرام روي زمين نشستند. پدر نمي خواست پيري اش را پسر ببيند، آخر 31 سال قبل كه پسر عازم جبهه شده بود او جوان بود و حالا ... .

پدر، پير زمانه است و غم ديده روزگارچرا كه  31 سال ، شب و روز و ماه  و سال در فراق فرزندش سوخت و به رويش نياورد از عمق وجود مي سوزد،  چرا كه در تمام اين سال هاي سخت  بايد  مونس  و سنگ صبور مادري مي شد كه بي تاب فرزند بود و هر ثانيه و هر لحظه نام "محمد رضا"را به زبان مي آورد.

مادر كمي جلو تر رفت ، در تابوت را كه گشودند  احساسات مادري طوفاني شد و  بي قرار پيكر فرزندش را در آغوش كشيد .

 با سوز دل خوش آمد مي گفت :

       - مادر جان ، خوب كردي كه آمدي ، خوش آمدي مادر، ، عزيز دلم ، خوب كردي كه آمدي ،  صفا‌آوردي مادر، مادر ... ، مادر ....  .

و اما پدر مثل هميشه سكوت كرده بود و با تكيه برخط هاي استوار پيشاني اش، بي صدا اشك مي ريخت.

مادر پيكر فرزندش را( به همان قد و اندازه روزهاي اول تولد) روي پاي خود گذاشته بود و برايش لالايي مي خواند .

   - لالا، لالايي ، بخواب مادر جان ، عزيز دلم ، جگر گوشه ام ... .

هواي مشهد تا دقايقي قبل از آن  آفتابي بود و لحظه اي كه از اين صحنه سوزناك  روبه پنجره ،چشم دوختيم  دل  آسمان هم ابري شده بود.

حاضران در مراسم "وداع خانواده شهيدمحمد رضا حقيقي با پيكر فرزند شان" همه اشك مي ريختندو بي صدا نام او را فرياد مي زدند.

يك پلاستيك كوچك هم از وسايل شخصي شهيد "محمد رضا حقيقي" آورده بودند كه داخل آن كيف كوچك، مسواك  و يك  شانه  بود.

مادر، وسايل فرزندش را محكم گرفت تابراي هميشه  شانه  سبز دايره اي شكل و كيف كوچك و مسواك قرمز رنگي كه خودش براي او هديه خريده بود را براي هميشه و  به  يادگار نگه دارد .

در اين مراسم ، دل ها  همه قرباني اشك و آه شدند  و حسرت همچنان  باقي ماند كه ره يافتگان بهشت از ميان ما ، راه آسمان را يافتندو  ما زمينيان جامانديم ،ملتمس دعا و شفاعت شان  شديم.

واقعيت اين  است جنگ تمام نشده ، تا مادران و همسران و خواهران شهدا چادرهاي خود را بر سردارند و همچون كوه ، استوار و محكم ايستاده اند و تا پدران  و برادران و فرزندان شهدا مردانه ايستاده اند و يك ملت با فرياد "لبيك يا خامنه اي" پشت سرشان هستند دفاع مقدس ما از اين انقلاب و نهضت اسلامي كه در امتداد قيام عاشورايي امام حسين(ع) بنيان نهاد شده پا برجاست.

سرباز شهيد محمد رضا حقيقي در بيست و يكم تيرماه 1367 در منطقه دهلران به فيض عظيم شهادت نائل آمد و پيكر تازه تفحص شده اش به همراه 8 شهيد ديگر كه 4 تن از اين شهدا گمنام هستند به مشهد مقدس انتقال و درمراسم باشكوهي مورد استقبال مردم خداجو و شهيد پرور خراسان رضوي قرار گرفت تا پس از طواف در كعبه دل ها( حرم مطهر رضوي)  به خاك سپرده شوند.#

روحشان شاد و يادشان گرامي  

نويسنده : غلامرضا تديني راد - سايت خبري پليس خراسان رضوي

 

 


انتهاي خبر// پایگاه خبری پلیس ایران // News.police.ir


چاپ خبر